بی پلاک
  • درباره یه بی پلاک

    بی پلاک
    حاج نعمت[276]
    روزی در ذهنم نقش بست که خیلی کوچک بودم. هنوز خاطراتی از سیمایش در پس زمینه دلم خودنمایی می‏کند و همچون خاطراتی که از بهشت -قبل از اخراج خانواده مان- در وجودم غلیان می کند، آرام بخش آنات و لحظات تاریک زندگیم شده است. ...اما او هم همانند پدران دیگر زود پر کشید. خیلی زود. مثل همت مثل باکری مثل ناصر کاظمی مثل عبدالحسین برونسی مثل ... عجیب دوستش دارم این گمشته بی‏مزار را که امروزه مفقود الاثر می‏خوانندش. راست می‏گویند؛ چرا که نخواستیم بر دلمان تاثیری بگذارند.مفقود الاثر. ... و امروز به اسم او قلم می‏زنم ..:: حاج نعمت ::.. فامیلیش؟؟؟ اصلا مهم نیست.وقتی خودش عشق می‏کند با این فاطمی بودن ،این گمنامی،بگذار بگذریم. *********************** در اینجا: آنچه مورد نیاز مادحین است خواهید یافت. اشعار،سرود، و مراثی اهل بیت(علیهم السلام) که دارای غنای معنایی است به همت شاعر عزیز آقای رضا تاجیک جمع‏آوری می‏گردد. در این مجموعه تلاش شده تا آنچه مورد نظر پیر و مرادمان حضرت سید علی آقای خامنه ای دامه توفیقاته می‏باشد لحاظ شود. .::«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»::.
  •  پرچم بی پلاک


  •  پرچم عشاق








  •  اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ایمیل:

     
    بی پلاک
    سه چیز توان فرساست : از دست دادن دوستان، فقر در غربت و ادامه یافتن سختی . [امام علی علیه السلام]
       1   2   3      >
  • + پای روضه دل-شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت شنبه 5/5/1387
  • در شبی بارانی، با دل سوزانم،دیده ی گریانم
    پله پله به ملاقات خدا می رفتم
     پله ها برعکس است جای آنکه برود رو به در عرش خدا
     در سراشیبی بود وای برمن چه سیه چالی بود
     بین این چاه جفا یوسفی گرم دعا، چه ضعیف است صدا
     گوش من تیز شده
     -لا معبودَ سِواک
    لا معبودَ سِواک
    لا معبودَ سِواک 
     حلقه های زنجیر؛ مثل یک تسبیح است؛ ذکر: سبحان الله
     چه غریب است این مرد
     لب او گرم نیایش باشد با دعا و قرآن؛ وقف او لحظه ی سوزش باشد
     -سوزش زخمانش- . همه جایش زخم است
     بین زنجیر ستم می لرزید بین آن ظلمت محض، مثل خورشید فقط می تابید
     آسمان را مَثَل سقف سیاهی می دید
     دل او پر تب بود؛ صبح و ظهر و سحر و عصر برایش شب بود
     و کمی هم شده مثل عمه...عاشق زینب بود
     بی حبیب و خسته، نافله بنشسته، ساق او بشکسته
     چه غریب است این مرد
     جای آنکه برسد یک نفر یاری او، بهر غمخواری او، به پرستاری او...
     زن رقاصه سراغش آمد
     شهوت از دامن او می بارید، بی حیا می رقصید، دور آقای جهان می چرخید
     ذکر می گفت آقا:....وای از روز جزا........
     زن رقاصه تکانی خورد و به همان شکل که او می چرخید......
     ناگهان حاجی شد و امامش کعبه.
     آنکه با نیت عصیان آمد، مثل شیطان آمد، به دلش پرتو ایمان آمد ...
     یک زن مومنه شد.نادم و گریان رفت.
     چه غریب است این مرد
     یک یهودی شده زندانبانش و بلای جانش
     آن زمانی که به زندان آمد، چار شانه، مثل یک مرد دلیر؛ ولی افسوس!!!!شده خسته و پیر
     بین زنجیر اسیر و از این زندگی سخت شده آقا سیر
     گل امید دلم پرپر شد، نفس آخر شد، زائرش مادر شد... سر او را به روی دامن برد ...
     و نوازش می کرد چشمهایش را بست...و دل عشق شکست
     و دل عشق شکست
     و دل عشق شکست
     چه غریب است این مرد
     روز بعدش در زندان وا شد، عالمی غوغا شد، چشمها دریا شد 
     روی تخته پاره جسدی پیدا شد
     یک نفر داد زنان لا اله...
     دیگری دادی زد : مگر این مرد مسلمان بوده؟ آری او بوده امام، لیکن او رهبر هر رافضی است و به این نام صدایش کردند و به روی پل بغداد رهایش کردند
     چه غریب است این مرد
     سینه ها زار و غمین، دیده ها شد گریان، بدن ذریه ی فاطمه بر روی زمین، آفتاب سوزان
     چه کفنها که برای بدنش آوردند تن او پوشاندند
     و رضا آمد و بر جسم پدر خواند نماز...
     دلتان رفته کجا؟؟؟؟؟؟ کرببلا؟؟؟؟؟
     وای از روز حسین.....لا یوم کیومکْ، یا اباعبدالله.......


    رضا تاجیک


  • + نوحه-شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت شنبه 5/5/1387
  • روزه دار نورم و از این جهان سیرم       همنوای ذکر حق شد بند زنجیرم
    تازیانه    بهر افطار    شده رزق این تن زار
    وامصیبت وامصیبت


    سِندی شاحک کند  بی احترامیها        می زند سیلی به پیش دیده ی زهرا
    یک شب او به    جانم افتاد     زد و تا از نفس افتاد
    وا مصیبت وامصیبت


    طی شده عمرم به پشت این در بسته      چون پرنده مانده ام با بال بشکسته
    بی قرارم     غصه دارم     سر ز سجده بر ندارم
    وا مصیبت وامصیبت


    رضا تاجیک


  • + شعر شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت شنبه 5/5/1387
  • مهر و مه گرچه رو به شاه نکرد         روز را ازشب اشتباه نکرد
    به کدامین گنه به زندان رفت        او که در عمر خود گناه نکرد
    رگ به رگ شد تمام پیکر او            رگ غیرت ولی تباه نکرد
    زن رقاصه مو پریشان شد                 سر مویی ولی نگاه نکرد
    واقعاً موی او خضاب نداشت           خلق را هیچ گه سیاه نکرد
    غل از او رخصت جدایی خواست  شه به حرفش ولی نگاه نکرد
    به همه سینه ی پناه گشود          کس به او صحبت از پناه نکرد
    چهارده سال آفتاب نخورد            رشد,جایی چنین گیاه نکرد
    رد شلاق مانده بر بدنش               بر تنش رخت راه راه نکرد
    چار غل بست و چار قل وا کرد        لیک قطع دل از اله نکرد
    جز دو ابرو و خیل مژگانش             هیچ گه رغبت سپاه نکرد
    روزه اش را به اشک دیده ی خود     گاه افطار کرد و گاه نکرد


    محمد سهرابی


  • + زمینه-شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت جمعه 4/5/1387
  • عزیز زهرا  تو کنج  زندان  بی سر و سامون
    میون غمها  چشاش گرفته   نم نم بارون
    با دل محزون  محبس هارون  قتلگاهش شد
    تازیانه ها   مونس جان و   سوز آهش شد
    وای وای وای  امون از این دل 2
    باب الحوائج    موسی بن جعفر


    جوون زهرا  پیر شد تو زندان  تو غل و زنجیر
    بعد یه عمری    چشم انتظاری   شد ز جونش سیر
    ناسزا گوید    سندی شاحک   روبروی او
    تو شب غربت  هجرت راحت  آرزوی او
    وای وای وای  امون از این دل 2
    باب الحوائج    موسی بن جعفر


    بارون غصه   تو چشم عالم   داره می ریزه
    عاقبت این  مه خدایی  بس غم انگیزه
     جسم عطر آگین  تخته ی چوبین غربت آقا
      این دل شیدا  نوحه ی زهرا  آه و واویلا
    وای وای وای  امون از این دل 2
    باب الحوائج    موسی بن جعفر


    رضا تاجیک


    سبک زمینه


  • + واحد-شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت جمعه 4/5/1387
  • موسای آل مرتضی در بین نیل غصه ها
    از دست فرعون زمان گشته به راه حق فدا
    هارون موسی از وفا بود همرهش در هر کجا
    هارون عباسی ببین تندیس ظلم است و جفا
    جمله تمام عرش حق کردند لباس غم به تن
    از اوج سوز غربتش گریان او گشته خدا
    بر روی تخته پاره ای جسم امیر کاظمین
    بر جسر بغداد است سه روز در بین اشک و ناله ها
    هاتف بر آورده ندا این مرد تنها و غریب
    باشد امام رافضی خاکم به سر از این نوا
    او را ز بند سلسله یک دم مسازیدش جدا
    که خون تازه می چکد از پیکرش چون مجتبی
    کو دخترش تا بهر او سوز و نوایی سردهد
    تا مثل زهرا مادرش تشییع نگردد در خفا
    مردم بپرسند از دگر بهر نماز و کفن و دفن
    آخر کجاست دیر است دگر  کو پس چه شد صاحب عزا
    ناگه مثال کربلا  آن حجت حق خدا
    بهر نماز باب خود  از ره رسید مولا رضا
    گفت او به اهل عالمین  پایان نگشته نسل ما
    ما مانده ایم در راه حق   تا قائم آل عبا


    رضا تاجیک


    سبک واحد


  • + شور-شهادت امام کاظم علیه السلام
    نویسنده: حاج نعمت جمعه 4/5/1387
  • باب الحوائج    موسی بن جعفر


    از آن زمان که  حق کرد خدایی
    کردی تو از دل  مشکل گشایی
    یک سکه در دل  گردیده رایج
    آن هم به نام   باب الحوائج
    بیش از تمام  نسل امامان
    داری تو  ریشه  در بین ایران
    امشب دل من   در شور و شینه
    چون یک کبوتر  در کاظمینه
    ما را نکردی   دعوت  کنارت
    بهر زیارت   از آن مزارت
    می گویم امشب  با شوق بی حد
    هستم غلام   سلطان مشهد


    رضا تاجیک


    سبک شور


  • + آدرس بهشت
    نویسنده: حاج نعمت چهارشنبه 2/5/1387
  •  الهی هیچ وقت رمز عملیات کربلای5 یادتون نره که رمز زندگیه



       1   2   3      >