تنها چرا نشسته, مگر گريه مي کند؟ چون شمع شعله ور به نظر گريه مي کند
ازمردم مدينه شنيدم که روزها مي آيد و ز داغ پسر گريه مي کند
بالاي چار صورت قبري که ساخته با ديده هاي سرخ جگر گريه مي کند
با ذکر جانگداز حسينم غريب بود دائم زند به سينه و سر گريه مي کند
از سوز روضه خواندن اين مادر شهيد هر عابري ميان گذر گريه مي کند
گاهي دلش براي علي تنگ مي شود گاهي براي روضه ي در گريه مي کند
بغض نگاه باد صبا گفت با دلم
ديگر غروب شد, چقدر گريه ميکند!!
وحيد قاسمي