سفارش تبلیغ
صبا ویژن
از همه جا؛گونه‏گون - بی پلاک
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
از همه جا؛گونه‏گون - بی پلاک
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • درباره یه بی پلاک

    بی پلاک
    حاج نعمت
    روزی در ذهنم نقش بست که خیلی کوچک بودم. هنوز خاطراتی از سیمایش در پس زمینه دلم خودنمایی می‏کند و همچون خاطراتی که از بهشت -قبل از اخراج خانواده مان- در وجودم غلیان می کند، آرام بخش آنات و لحظات تاریک زندگیم شده است. ...اما او هم همانند پدران دیگر زود پر کشید. خیلی زود. مثل همت مثل باکری مثل ناصر کاظمی مثل عبدالحسین برونسی مثل ... عجیب دوستش دارم این گمشته بی‏مزار را که امروزه مفقود الاثر می‏خوانندش. راست می‏گویند؛ چرا که نخواستیم بر دلمان تاثیری بگذارند.مفقود الاثر. ... و امروز به اسم او قلم می‏زنم ..:: حاج نعمت ::.. فامیلیش؟؟؟ اصلا مهم نیست.وقتی خودش عشق می‏کند با این فاطمی بودن ،این گمنامی،بگذار بگذریم. *********************** در اینجا: آنچه مورد نیاز مادحین است خواهید یافت. اشعار،سرود، و مراثی اهل بیت(علیهم السلام) که دارای غنای معنایی است به همت شاعر عزیز آقای رضا تاجیک جمع‏آوری می‏گردد. در این مجموعه تلاش شده تا آنچه مورد نظر پیر و مرادمان حضرت سید علی آقای خامنه ای دامه توفیقاته می‏باشد لحاظ شود. .::«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»::.
  •  پرچم بی پلاک


  •  پرچم عشاق











  •  اشتراک در وبلاگ


  •  

    بی پلاک
    دشمن ترینِ مردم نزد خداوند، کسی است که مردم از زبانش بترسند . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
  • السلام علیک یا شهید
    نویسنده: حاج نعمت دوشنبه 87/8/6
  • آره  میدونم   شاید یه نواقصی داشته باشه    اما هدیه یکی از خوانندگان بی پلاک با نام سیدِ

    شعری که بدجور منو یاد ابوالفضل سپهر انداخت

    گل پسری که روز میلاد حضرت علمدار عشیره و ماه قبیله

    ارباب مششششششتی خریدش

    خوش به حالش

    همین!

     

     

    اتل متل سمانه یه دختر شهیده
    یه دختری که هیچ وقت بابا جونو ندیده
    بابا وقتی شهید شد مامان حامله بوده
    بعد که سمانه اومد دیگه جنگی ندیده
    مامان زود ازدواج کرد بایه مرد غریبه
    سمانه حالا اونو بابای خود می دونه
    هیچکی بهش نگفته باباش یه مرد دیگه ست
    باباش تو اسمونه تو یه دنیای دیگه ست
    هیچکی بهش نگفته باباش چه مهربون بود
    چه ابروی کمونی باباش چه خوش زبون بود
    هیچکی بهش نگفته باباش یه قهرمون بود
    تو دشتای شلمچه باباش یه دیده بون بود
    سمانه قد کشیده بزرگ شده ماشالله
    داره می ره دانشگاه دانشجو اون حالا
    حراست دانشگاه عاصیه از دست اون
    مدام باید بهش بگن موهات اومده بیرون
    هفت قلم ارایشو یه مانتو کوچولو
    شلوار برمودا و کفش های مثل پارو
    تا حالا این دختر و بهشت زهرا نبردن
    حتی جلوش اسمی از خون شهید نبردن
    خانواده می گن که بزار یه کم خوش باشه
    باباش که رفته طفلی بزار که این خوش باشه
    داره دلم می سوزه از بس که بی مرامیم
    مگه شهید رفته که ما بخوریم بخوابیم؟
    تو اون دنیا جواب باباش رو چی می دیم ما
    اگه یه وقت بپرسه امانتم چی شد؛ ها؟
    حتی اگه سمانه باباش شهید نباشه
    دختر شهرِ شهید باید اینجوری باشه؟!


  • از قلب شکسته ات برایم بنویس ( )
  • کمک کمک کمک
    نویسنده: حاج نعمت دوشنبه 87/4/24
  • سلام
    کمککمککمک
    بابا این خواهش شاعر وبلاگه

    تهدید کرده که اگه کمک نکنید...
    چند وقتیه یه سوال بدجوری فکرم و مشغول کرده.
    اگر شما هم زحمت بکشید و دقایقی فکر کنید و نظرتون رو برام از طریق ایمیل ارسال کنید حسابی به هیات کمک کردید.
    چرا هیات؟؟؟              میگم.
    با توجه به اینکه حضرت آقا امر فرمودند هر کسی در شغل و حرفه و کسب و کارش در این سال نوآوری ایجاد کنه و سعی در شکوفایی استعدادهای نهفته داشته باشه ‍‍،به این فکر افتادیم تا امر آقا رو در بحث مداحی و اداره محافل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اطاعت کنیم اما نه مثل بعضی ها گلدونه اینور اطاق رو بگذاریم اونور بعد بگیم نوآوری کردیم.
    یه نوآوری اساسی
    هرچی به ذهنتون می‏رسه حتی اگر به دید خودتون اهمیت نداره بنویسید و ارسال کنید. شاید نظرتون به ما نگاه جدیدی رو بخشید.
    ملتمس دعا

    «alghame@gmail.com»
    حاج نعمت


    جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى
    بر فرض صحّت و اعتبار سند روایات مزبور و صدور از مقام معصوم علیه‏السلام ظاهرا ناظر به یکى از جهات زیر است:
    1 ـ ردّ ادّعاى مدّعیان دروغین مهدویّت؛ مانند روایت عیص بن قاسم، ابو بصیر، مالک بن اعین، ابن ابى عبدون و حسین بن خالد.
    2 ـ بیان برخى از نشانه‏هاى قطعى ظهور قائم به حق جهانى و رفع شبهه در جهت شناخت قائمان ناحق نفسانى؛ مانند روایت عیص بن قاسم، سدیر صیرفىّ، فضل بن سلیمان کاتب، عمر بن حنظله، معلّى بن خُنیس، حسین بن خالد و جابر بن یزید جعفىّ.
    3 ـ لزوم تبعیّت از امام معصوم علیه‏السلام و محور قرار دادن آن حضرت در قیام و قعود؛ مانند عبارات نقل شده از نهج البلاغه (بنگرید به: شماره 18 یاد شده) و روایت زرّبن حُبیش.
    4 ـ احتمال بیان انحصار قیام عدل فراگیر جهانى و پیروزى کامل در سطح کره زمین در وجود مقدّس موعود الهى حضرت مهدى(عج). در این خصوص بنگرید به روایت ربعىّ.
    نویسنده دانشمند کتاب خورشید مغرب نگاشته است:
    «در روایتى چند، که رسیده است که پیش از پیدا شدن آثار قیام «قائم» دست به اقدامى نزنید، ظاهرا مقصود ـ بر فرض صحّت این روایات ـ اقدام براى تأسیس حکومت جهانى و نشر توحید و عدل، در آفاق تا آفاق گیتى است؛ زیرا که این گونه اقدامى کار هیچ کس نیست، جز ولىّ اعظم و مصلح اکبر. و آن انقلاب است که آثار کیهانى دارد، و گستره جهانى. و این مهدى موعود است که همه جهان به دست او فتح مى‏شود، و دژهاى کفر و نفاق و ستم ویران مى‏گردد، و کلمه توحید، و ناموس عدل، همه جا را مى‏گیرد.»
    «باید مقصود از آن روایات آنچه گفتیم باشد؛ زیرا که در مرحله شناخت اسلام و تعالیم اسلام، و اجتماعیّات و سیاسیّاتِ اسلام، و اخلاق اسلامى، و تکالیف اسلامى، نمى‏توان پذیرفت که حوزه‏هاى مسلمین از اقدامهاى اجتماعى، و مبارزات حق‏طلبانه سیاسى، و حضورهاى تکلیفى، و تعهّدهاى دینى و تعاون بر «بِرّ و تقوا» و عدم تعاون بر «اِثم و عُدوان» معاف باشند. نمى‏توان پذیرفت که براى مسلمین جایز باشد که ظلم را تحمل کنند، و استعمار و بردگى را بپذیرند، و سیطره یهود و نصارى و ملحدان را گردن نهند، و اقدامها و تکلیفها و شهامتها را یکسو افکنند، و محو آثار دین خدا و احکام خدا را بنگرند، و دم بر نیاورند. این امور پذیرفتنى نیست، اینها به معناى رفع تکلیف و محو احکام است. و این امر، بدیهىُّ البُطلان است. حلال محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا قیامت حلال است، و حرام محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا قیامت حرام... و در این جهت، میان هیچ عصرى با عصر دیگر فرقى نیست، چه عصر غیبت و چه دیگر عصرها.»(48)
    5 ـ نهى از همراهى با قیام بدون مجوّز شرعى و بدون اذن قائم به حق؛ مانند روایت ابوبصیر، عمر بن حَنظَله و حسین بن خالد.
    6 ـ بیان مشکلات مبارزه که از جا کندن کوه استوار مشکل‏تر است؛ مانند روایت اَنَس بن محمّد.
    7 ـ لزوم فراهم بودن شرایط مناسب، تهیّه مقدّمات و امکانات از عِدَّه و عُدّه، برنامه‏ریزى دقیق و نهى از شتابزدگى؛ (مانند روایت ابى الجارُود، ابوالمُرهَف، فضل کاتب، شماره 18، زرّبن حُبیش) و این شرطى است عقلى که امام نیز به آن ارشاد فرموده‏اند.
    8 ـ احتمال اِخبار از غیب؛ مانند فضل بن سلیمان کاتب، و غیر آن.
    9 ـ گاه روایت ناظر به موارد خاص (و قضایاى شخصى و خارجى) مى‏باشد؛ مانند روایت سَدیر و ابوالمُرهَف.
    10 ـ احتمال اینکه ناظر به زمان خاصى باشد؛ مانند روایت ابى المُرهَف.
    11 ـ احتمال اینکه از باب «تقیّه» باشد که منافاتى با مبارزه و جهاد ندارد، بلکه به موجب روایاتى مانند: «إنّ التّقیّة جُنّة المؤمن»(49)، و «التقیّة تُرس المؤمن»(50)، تقیّه سپر مؤمن است، و بدیهى است که کاربرد سپر در میدان مبارزه مى‏باشد و نه در بستر استراحت. بنابراین «تقیّه» عبارت است از حفظ جان در مقام انجام وظیفه.
    12 ـ پاره‏اى از روایت مزبور در تأیید قیام و مبارزه با نارواییهاست؛ مانند روایت ابو عبداللّه‏ سیّارى و ابوالحسن عبیدى.
    در پایان یادآور مى‏شود که بر فرض صحّت روایات یاد شده و ظهور دلالت برخى از آنها در عدم جواز قیام در عصر غیبت، اوّلاً این گونه روایات، با روایات مؤیّد قیام پیش از ظهور حضرت مهدى (عج) براى اجراى عدالت و احکام اسلامى و دفع مظالم معارض مى‏باشد که در کتب روایى شیعه و سنّى نقل شده است(51).
    ثانیا در صورت مخالفت دلالتِ برخى از آنها با قواعد کلّى اسلامى و ادلّه قطعى باب جهاد دفاعى، و امر به معروف و نهى از منکر، به موجب قاعده باب تعارض، باید از ظاهر این گونه روایات صرف نظر کرد.
    ثالثا قیام و اقدام بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران، به صریح گفتار و رفتار معظم له که همه ثبت و ضبط است و ما خود شاهد آن بودیم، براى حفظ کیان اسلام و کشور امام زمان و عزّت مسلمین بود که مورد هجوم ابرقدرتها و صهیونیسم و فرق ضالّه واقع شده بود، در حدّى که دیگر جایى براى تقیّه نبود، و به همین جهت از حمایت گسترده علماى اعلام و روحانیان فداکار و عموم مردم برخوردار گردید. بنابراین نمى‏تواند مصداق قیامهایى باشد که در بعضى روایات از آنها منع شده، بلکه مصداق بارز قیام براى خدا و انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منکر و تکلیف شرعى مى‏باشد، و اگر بعدا نقاط ضعف و دشواریهایى پیش آمد نباید مربوط به آن هدف مقدس خدایى دانست.
    منابع و مآخذ
    اختیار مصباح السالکین (شرح نهج البلاغه الوسیط)، کمال‏الدّین میثم بن علىّ بن میثم‏بحرانى (636-689ه ق)، تحقیق محمّد هادى امین، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1366ش.
    الأصول من الکافى، ابو جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى، معروف به ثقة الإسلام کلینى (م 329ه ق)، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، منشورات المکتبة الإسلامیّة، سال 1392ه ق.
    بحارالأنوار، الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار علیهم‏السلام (دوره صد و ده جلدى)، مولى محمّد باقر مجلسى معروف به علاّمه مجلسى (1037-1110ه ق)، دار احیاء التّراث العربى، بیروت، 1403ه ق.
    تنقیح المقال فى احوال الرّجال (دوره سه جلدى)، محمّد حسن مامقانى (م 1323ه ق)، قطع رحلى.
    خورشید مغرب، محمّد رضا حکیمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ش.
    الرَّوضة من الکافى، ابو جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى معروف به ثقة الإسلام کلینى (م 329ه ق)، ترجمه و شرح سید هاشم رسولى محلاّتى، انتشارات علمیّه اسلامیّه.
    السّرائر الحاوى لتحریر الفتاوى، محمّد بن ادریس حِلّى معروف به ابن ادریس حلّى (م 598ه ق)، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم، بى‏تا.
    صحیح مسلم، ابوالحسین مسلم بن حجّاج قُشیرى نیشابورى، تحقیق و تعلیق موسى شاهین لاشین ـ أحمد عمر هاشم، مؤسسه عزّالدّین للطباعة و النشر، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1407ه ق / 1987 م.
    سُنن ابن ماجه، ابو عبد اللّه‏ محمّد بن یزید قزوینى (207-275ه ق)، تعلیق محمّد فُؤاد عبدالباقى، دار احیاء الکتب العربیة، عیسى البابى الحلبى و شُرکاه.
    صحیفه کامله سجّادیّه، ترجمه و شرح سید علىّ نقى فیض الإسلام، جمادى الأولى 1375ه ق.
    علل الشرایع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسین بن موسى بن بابویه قمى، معروف به شیخ صدوق و ابن بابویه (م 381ه ق)، چاپ نجف اشرف، سال 1385ه ق.
    عُیون اخبار الرّضا علیه‏السلام ، شیخ صدوق ـ ابن بابویه، ترجمه حمید رضا مستفید ـ على اکبر غفّارى، نشر صدوق، چاپ اول 1372 ه ش.
    الغارات، ابو اسحاق ابراهیم بن محمّد ثقفى کوفى (م 283ه ق)، تحقیق سید جلال الدّین (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى، 1350ه ش.
    کتاب الغیبة، ابن أبى زینب، محمّد بن ابراهیم نعمانىّ، تحقیق على اکبر غفّارى، مکتبة الصّدوق، تهران.
    مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، (دوره بیست و شش جلدى)، علاّمه مجلسى، دارالکتب الإسلامیّة، چاپ دوم، 1363ه ش.
    مستدرک الوسائل، (دوره بیست و هفت جلدى)، میرزا حسین نورى طبرسى (1254-1320ه ق)، تحقیق و نشر مؤسّسة آل البیت علیهم‏السلام لاحیاء التُّراث، قم، چاپ اول 1407ه ق.
    المعجم الأوسط، (دوره یازده جلدى)، حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى، (260-360ه ق)، تحقیق محمود الطحّان، چاپ ریاض، 1415ه ق.
    معجم رجال الحدیث، (دوره بیست و سه جلدى)، سید ابوالقاسم خوئى (1317-1413ه ق)، انتشارات مدینة العلم، قم.
    مَن لا یحضره الفقیه، ابو جعفر محمّد بن على بن حسین بن بابویه قمى، (م 381ه ق)، تصحیح و تعلیق على اکبر غفّارى، منشورات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404ه ق.
    نهج البلاغة، گردآورنده: ابوالحسن محمّد بن حسن، معروف به سیّد رضىّ (359-404ه ق)، تعلیقات صبحى صالح، چاپ بیروت، 1387ه ق.
    نهج البلاغة، ترجمه و شرح سیّد علىّ نقى فیض الإسلام، چاپ تهران، بى‏تا.
    وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشرعیّة (دوره بیست جلدى)، محمّد بن حسن، معروف به شیخ حُرّ عاملىّ (م 1104ه ق)، تحقیق عبدالرّحیم ربّانى شیرازى، مکتبة الإسلامیّة، تهران، چاپ سوم، 1387ه ق.
    پی نوشت:
    * ـ استادیار دانشکده الهیات مشهد
    1 ـ به کسر عین (بنگرید به: تنقیح المقال، ج 2، ص 364، شماره 9342).
    2 ـ به گفته سعدى: مرد خردمند هنرپیشه را عمر دو بایست در این روزگار تا به یکى تجربه آموختن با دگرى تجربه بردن به کار 3 ـ روضة الکافى، ثقة الإسلام، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، حدیث شماره 381؛ وسائل الشیعه، ج 1، ص 35، باب 12 از ابواب جهاد العدو، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 301، باب 26، ح 67:
    علىّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن صفوان بن یحیى، عن عیص بن القاسم قال: سمعت أبا عبد اللّه‏ علیه‏السلام یقول: «علیکم بتقوى اللّه‏ وحده لا شریک له و انظروا لأنفسکم، فوَ اللّه‏ إن الرجل لیکون له الغنم فیها الرّاعى، فاذا وجد رجلاً هو أعلم بغنمه من الذى هو فیها، یخرجه و یجئ¨ بذلک الرجل الذى هو أعلم بغنمه من الذى کان فیها.
    و اللّه‏ لو کانت لأحدکم نفسان یقاتل بواحدةٍ یجرب بها ثمّ کانت الأخرى باقیةً یعمل [فعمل] على ما قد استبان لها، و لکن له نفسٌ واحدةٌ، إذا ذهبت فقد و اللّه‏ ذهبت التوبة، فأنتم أحق أن تختاروا لأنفسکم.
    إن أتاکم آتٍ منّا فانظروا على أىِّ شیءٍ تخرجون؟ و لا تقولوا خرج زیدٌ، فإنّ زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم إلى نفسه، و إنّما دعاکم إلى الرِّضا مِن آل محمدٍ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و لو ظهر لوفى بما دعاکم إلیه، إنما خرج إلى سلطانٍ مجتمعٍ لینقضه، فالخارج منّا الیوم إلى أیّ شیءٍ یدعوکم؟ إلى الرّضا من آل محمدٍ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ؟ فنحن نشهدکم أنّا لسنا نرضى به، و هو یعصینا الیوم و لیس معه أحدٌ، و هو إذا کانت الرایات و الألویة أجدر أن لا یسمع منّا إلاّ من اجتمعت بنو فاطمة معه، فو اللّه‏ ما صاحبکم إلاّ من اجتمعو علیه، إذا کان رجب فاقبلوا على اسم اللّه‏ عزّوجلّ و إن أحببتم أن تتأخروا إلى شعبان فلا ضیر، و إن أحببتم أن تصوموا فى أهالیکم فلعلّ ذلک یکون أقوى لکم، و کفاکم بالسّفیانى علامةً».
    4 ـ مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول علیهم‏السلام ، ج 26، ص 257.
    5 ـ همان، ص 258: قوله علیه‏السلام : «إلى سلطانٍ مجتمعٍ» أى فلذلک لم یظفر.
    6 ـ علل الشرائع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسین بن موسى بن بابویه قمّى، معروف به شیخ صدوق، ابن بابویه، چاپ نجف اشرف، 1385ه ق، ص 577، باب 385 ـ نوادر العلل، ح 2؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 38:
    حدثنا محمّد بن على ماجیلویه، حدثنا على بن إبراهیم، عن أبیه، عن یحیى بن عمران الهمدانى، و محمّد بن إسماعیل بن بزیع، عن یونس بن عبدالرحمن، عن العیص بن القاسم، قال: سمعت أباعبد اللّه‏ علیه‏السلام یقول:
    «إتقوا اللّه‏ و انظروا لأنفسکم فإنّ أحق من نظر لها أنتم، لو کان لأحدکم نفسان فقدّم إحداهما و جرّب بها، استقبل بالأخرى کان، و لکنّها نفسٌ واحدةٌ إذا ذهبت فقد ذهبت التوبة؛ إن أتاکم منّا آتٍ لیدعوکم إلى الرضا منّا فنحن نشهدکم [ننشدکم] أنّا لا نرضى، إنه لا یطیعنا الیوم و هو وحده و کیف یطیعنا إذا ارتفعت الرّایات و الأعلامُ.»
    7 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 382؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 36، ح 2:
    على بن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسى، عن ربعى رفعه، عن على بن الحسین علیهم‏السلام قال: «و اللّه‏ لا یخرج واحدٌ منّا قبل خروج القائم علیه‏السلام إلاّ کان مثله مثل فرخٍ طار من وکره قبل أن یستوى جناحاه، فأخذه الصبیان فعبثوا به».
    8 ـ غیبت نُعمانى، باب 11، حدیث شماره 14؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 139، باب 22، ح 48: حدثنا محمّد بن همّامٍ قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مالکٍ قال: حدّثنى أحمد بن علىٍّ الجعفىّ، عن محمّد بن المثنّى الحضرمىّ، عن أبیه، عن عثمان بن زیدٍ، عن جابرٍ، عن أبى جعفرٍ محمّد بن علىٍّ الباقر علیهم‏السلام قال: «مثل خروج القائم منّا أهل البیت کخروج رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، و مثل من خرج منّا أهل البیت قبل قیام القائم علیه‏السلام مثل فرخٍ طارَ فوقع من وکره فتلاعبت به الصّبیان».
    9 ـ مقباس الهدایة فى علم الدّرایة، (ضمیمه تنقیح المقال، ج 3، ص 39) «المرفوع، له اطلاقان: احدهما ما سقط من وسط سنده أو آخره واحد أو أکثر مع التّصریح بلفظ الرّفع. کأن یقال: روى الکلینى ـ ره ـ عن علىّ بن إبراهیم، عن أبیه رفعه، عن أبى عبد اللّه‏ علیه‏السلام . هذا داخل فى أقسام المرسل بالمعنى الأعمّ.»
    10 ـ مقدمه صحیفه سجّادیه، ترجمه و شرح فیض الإسلام، ص 22.
    11 ـ غیبت نعمانى، باب 11، حدیث شماره 3؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 35، ح 12369: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعیدٍ قال: حدّثنى علىّ بن الحسن التّیمُلىّ قال: حدّثنا الحسن و محمّدٌ ابنا علىّ بن یوسف، عن أبیهما، عن أحمد بن علىّ الحلبىّ، عن صالح بن أبى الأسود، عن أبى الجارود قال: سمعت أباجعفرٍ علیه‏السلام یقول: «لیس منّا أهل البیت أحدٌ یدفع ضیما و لا یدعو إلى حقٍ إلاّ صرعته البلیّة، حتّى تقوم عصابةٌ شهدت بدرا، لا یوارى قتیلها، و لا یداوى جریحها.
    قلت: من عنى (أبو جعفرٍ علیه‏السلام ) بذلک؟ قال: الملائکة».
    12 ـ غیبت نعمانى، باب 11، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 136؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 36، ح 12368.
    13 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 383؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 36؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 270: عدّةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عیسى، عن بکر بن محمّد، عن سدیر قال: قال أبو عبد اللّه‏ علیه‏السلام : «یا سدیر ألزم بیتک، و کن حلسا من أحلاسه، و اسکن ما سکن اللّیل و النّهار، فإذا بلغک أنّ السّفیانىّ قد خرج فارحل إلینا و لو على رجلک».
    14 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 259.
    15 ـ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 37.
    16 ـ در تنقیح المقال، ج 2، ص 8، سطر 4، حدیث را معتبر مى‏داند و آن را بر رعایت تقیّه حمل مى‏کند. و در معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 36 نیز آن را محتمل المدح مى‏داند.
    17 ـ تنقیح المقال، ج 2، ص 8، سطر 3؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 35: «انّى طلبت إلى إلهى فى سَدیرٍ و عبد السّلام بن عبدالرّحمان ـ و کانا فى السّجن ـ فوهبهما و خلّى سبیلهما.»
    18 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، ج 3، ص 364، باب 100 فى قلّة عدد المؤمنین، ح 4: عن سدیر الصّیرفىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّه‏ علیه‏السلام فقلت له: و اللّه‏ ما یَسعک القعود؟ فقال: و لم یا سدیر؟ قلت: لکثرة موالیک و شیعتک و أنصارک و اللّه‏ لو کان لأمیرالمؤمنین علیه‏السلام ما لک من الشیعة و الأنصار و الموالى ما طمع فیه تیمٌ و لا عدىٌّ؛ فقال: یا سدیر و کم عسى أن یکونوا؟ قلت: مائة ألفٍ؛ قال: مائةُ ألفٍ؟ قلت نعم، و مائتى ألفٍ. قال: مائتى ألفٍ؟ قلت: نعم و نصف الدّنیا... یا سدیر لو کان لى شیعةٌ بعدد هذه الجداء ما وسعنى القعود،... فعددتها فإذا هى سبعة عشر».
    19 ـ مرآة العقول، ج 2، ص 280: تشبیه و تمثیلى است.
    20 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 411؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 36 (غیبت نعمانى، باب 11، ح 5 با اندکى تفاوت):
    عدةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن علىّ، عن حفص بن عاصم، عن سیف التمّار، عن أبى المرهف، عن أبى جعفرٍ علیه‏السلام قال:
    «الغُبرَةُ (با غین مضموم و سکون با، یا به فتح آن دو) على من أثارها، هلک المحاضیر، قلت: جعلت فِداک و ما المحاضیر؟ قال: المستعجلون، أما إنّهم لم یریدوا إلاّ من یعرض لهم. ثمّ قال: یا أبا المرهف أما إنّهم لم یریدوکم بمجحفةٍ إلاّ عرض اللّه‏ عزّوجلّ لهم بشاغلٍ، ثمّ نکت أبو جعفرٍ علیه‏السلام فى الأرضِ ثمّ قال: یا أبا المرهف. قلت: لبّیک. قال: أترى قوما حبسوا أنفسهم على اللّه‏ عزّ ذکره لا یجعل لهم فرجا؟ بلى و اللّه‏ لیجعلنّ لهم فرجا».
    21 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 412؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297:
    محمّد بن یحیى، عن محمّد بن الحسین، عن عبدالرّحمن بن ابى هاشم، عن الفضل الکاتب قال: کنت عند أبى عبداللّه‏ علیه‏السلام فأتاه کتاب أبى مسلمٍ؛ فقال: لیس لکتابک جوابٌ، أخرج عنّا.
    فجعلنا یسارّ بعضنا بعضا؛ فقال:
    «أىّ شیءٍ تسارّون یا فضل؟ إنّ اللّه‏ عزّ ذکره لا یعجل لعجلة العباد و لإزالة جبلٍ عن موضعه أیسر من زوال ملکٍ لم ینقض أجله؛ ثمّ قال: إنّ فلان بن فلانٍ حتّى بلغ السابع من ولد فلانٍ».
    قلت: فما العلامة فیما بیننا و بینک جعلت فداک؟
    قال: لا تبرح الأرض یا فضل حتّى یخرج السفیانىّ فإذا خرج السّفیانىّ فأجیبوا إلینا ـ یقولها ثلاثا ـ و هو من المحتوم».
    22 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 280.
    23 ـ تنقیح المقال، ج 2، ص 8، شماره 9468.
    24 ـ همان؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 287، شماره 9351: «کان یکتب للمنصور و المهدى على دیوان الخراج».
    25 ـ بنگرید به: الملل و النحل، محمّد بن عبدالکریم شهرستانى، ترجمه مصطفى خالقداد هاشمى عباسى، ج 1، ص 201.
    26 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 452؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 143:
    محمّد بن یحیى، عن احمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسى، عن الحسین بن المختار، عن أبى بصیر، عن أبى عبداللّه‏ علیه‏السلام قال: «کلّ رایةٍ ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوتٌ یعبد من دون اللّه‏ عزّوجلّ.»
    27 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 325.
    28 ـ غیبت نعمانى، باب 5، روایت شماره 11 (و نیز شماره 12)؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 34، باب 12، ح 12365:
    أخبرنا علىّ بن الحسین قال: حدّثنا محمّد بن یحیى العطّار بقم قال: حدّثنا محمّد بن حسّان الرّازىّ، قال: حدّثنا محمّد بن علىٍّ الکوفىّ، عن علىّ بن الحسین، عن ابن مُسکان، عن مالک بن أعین الجهنىّ قال: سمعت أبا جعفرٍ الباقر علیه‏السلام یقول:
    «کلّ رایةٍ ترفع قبل قیام القائم علیه‏السلام ، صاحبها طاغوتٌ».
    29 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 483:
    محمّد بن یحیى، عن أحمد بن محمّد بن عیسى، عن علىّ بن الحکم، عن أبى أیّوب الخزّار، عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أبا عبد اللّه‏ علیه‏السلام یقول:
    «خمس علاماتٍ قبل قیام القائم: الصّیحة، و السّفیانىّ، و الخسف، و قتل النّفس الزّکیّه، و الیمانىّ.»
    فقلت جعلت فداک إن خرج أحدٌ من أهل بیتک قبل هذه العلامات أنخرج معه؟ قال: «لا». (بخشى از روایت مزبور در کتاب غیبت نعمانى، باب 14، ح 9 آمده است).
    30 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 406.
    31 ـ منظور همان عبد السّلام بن عبدالرّحمان نعیم است که با سَدیر زندانى شده بود.
    32 ـ روضة الکافى، حدیث شماره 509؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297 و ج 52، ص 266:
    حمید بن زیاد، عن أبى العبّاس عبید اللّه‏ بن أحمد الدّهقان، عن علىّ بن الحسن الطاهرى، عن محمّد بن زیاد بیّاع السابرىّ، عن أبان، عن صباح بن سیّابة، عن المعلّى بن خنیس قال: ذهبت بکتاب عبد السّلام بن نعیم و سدیرٍ و کتب غیر واحدٍ إلى أبى عبد اللّه‏ علیه‏السلام حین ظهرت المسوّدة قبل أن یظهر ولد العبّاس بأنّا قد قدّرنا أن یؤول هذا الأمر إلیک فماترى؟ قال: فضرب بالکتب الأرض، ثمّ قال:
    «أفٍّ أفٍّ ما أنا لهؤلاء بإمامٍ، أما یعلمون أنّه إنّما یقتل السفیانىّ».
    33 ـ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 354، ح 5762 (باب النوادر، آخر ابواب الکتاب)؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 38:
    روى حمّاد بن عمرو، و أنس بن محمّد عن أبیه جمیعا، عن جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن جدّه، عن علّى بن أبى طالب علیهم‏السلام ، عن النبىّ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، أنّه قال له :
    «... یا علىُّ! إنّ إزالة الجبال الرّواسى أهون من إزالة ملکٍ مؤجّلٍ لم تنقض أیّامه.»
    34 ـ یعنى کسى که اکنون زمام امور ممالک اسلامى را در دست دارد، و مانند واژه امام بر عادل و جائر اطلاق مى‏شود. (این تعبیر از ائمّه هدى علیهم‏السلام در باره مثل مأمون، تقیّه است).
    35 ـ محلّه‏اى است در کوفه.
    36 ـ عیون اخبار الرّضا علیه‏السلام ، ترجمه حمید رضا مستفید ـ على اکبر غفّارى، (با اندکى تغییر)، نشر صدوق، چاپ 1372ش، ج 1، ص 515، باب 25، ح 1؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 38:
    حدّثنا أحمد بن یحیى المکتّب قال: أخبرنا محمّد بن یحیى الصّولىّ قال: حدّثنا محمّد بن یزید النّحوىّ قال: حدّثنى ابن أبى عبدون، عن أبیه قال: لمّا حمل زید بن موسى بن جعفرٍ إلى المأمون و قد کان خرج بالبصرة و أحرق دور ولد العبّاس، وهب المأمون جرمه لأخیه علىّ بن موسى الرّضا علیهماالسلام و قال له: یا أبا الحسن لئن خرج أخوک و فعل ما فعل، لقد خرج قبله زید بن علىٍّ فقتل، و لولا مکانک منّى لقتلته، فلیس ما أتاه بصغیرٍ!!
    فقال الرّضا علیه‏السلام : «یا أمیرالمؤمنین لا تقس أخى زیدا إلى زید بن علىٍّ، فإنّه کان من علماء آل محمدٍ غضب للّه‏ عزّوجلّ، فجاهد أعداءه حتّى قتل فى سبیله، و لقد حدّثنى أبى موسى بن جعفرٍ علیهماالسلام أنّه سمع أباه جعفر بن محمّد بن علىٍّ علیهم‏السلام یقول: رحم اللّه‏ عمّى زیدا إنّه دعا إلى الرّضا من آل محمّدٍ، و لو ظفر لوَفى بما دعا إلیه، و لقد استشارنى فى خروجه، فقلت له: یا عمّ إن رضیت أن تکون المقتول المصلوب بالکناسة فشأنک، فلمّا ولّى، قال جعفر بن محمّدٍ: ویلٌ لمن سمع واعیته فلم یجبه.»
    فقال المأمون: یا أبا الحسن ألیس قد جاء فى من ادّعى الإمامة بغیر حقّها ما جاءَ؟
    فقال الرّضا علیه‏السلام : «إن زید بن علىٍّ لم یدّع ما لیس له بحقٍّ، و إنّه کان اتقى للّه‏ من ذلک، إنّه قال: أدعوکم إلى الرّضا من آل محمّدٍ علیهم‏السلام ، و إنّما جاء ما جاء فى من یدّعى أنّ اللّه‏ تعالى نصّ علیه ثمّ یدعوا إلى غیر دین اللّه‏ و یُضلّ عن سبیله بغیر علمٍ، و کان زیدٌ و اللّه‏ ممّن خوطب بهذه الآیة: «وَ جَاهِدُوا فِى اللّه‏ِ حَقَّ جِهَادِهِ هُو اجْتَبکُمْ».
    37 ـ آخر کتاب السرائر (المستطرفات)، ج 3، ص 569، نقل از کتاب ابو عبداللّه‏ سیّارى؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 39: أبو عبد اللّه‏ السیّارى، عن رجل من أصحابنا، قال: ذکر بین یدى أبى عبداللّه‏ علیه‏السلام من خرج من آل محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله .
    فقال علیه‏السلام : «لا زال أنا و شیعتى بخیرٍ ما خرج الخارجىّ من آل محمّدٍ، و لودِدتُ أنّ الخارجىّ من آل محمّدٍ خرج و علىَّ نفقةُ عیاله».
    38 ـ رجال النجاشىّ، مؤسسه نشر اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1416ه ق، ص 80، شماره 192؛ معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 227، شماره 14497.
    39 ـ وسائل الشیعه، ج 11، ص 39: الحسن بن محمّد الطّوسىّ فى (مجالسه) عن أبیه، عن المفید، عن ابن قولویه، عن أبیه، عن سعد، عن أحمد بن محمّد، عن علىّ بن أسباط، عن عمّه یعقوب بن سالم، عن أبى الحسن العبیدى، عن الصّادق علیه‏السلام قال:
    «ما کان عبدٌ لیحبس نفسه على اللّه‏ إلاّ أدخله اللّه‏ الجنّة.»
    40 ـ ترجمه عبارتِ موجود در وسائل الشیعه است.
    41 ـ بنگرید به: وسائل الشیعه، ج 11، ص 40.
    42 ـ عیون اخبار الرّضا علیه‏السلام ، ترجمه حمید رضا مستفید ـ على اکبر غفّارى (با اندکى تغییر)، ج 1، ص 625، باب 28، ح 70؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 40 (با تفاوت در سلسله سند و نیز تفاوت اندکى در متن روایت):
    ... عن الحسین بن خالدٍ الکوفىّ، عن أبى الحسن الرّضا علیه‏السلام ، قال: قلت: جعلت فداک حدیثٌ کان یرویه عبد اللّه‏ بن بُکَیرٍ عن عبید بن زرارة، قال: فقال علیه‏السلام لى: و ما هو؟ قلت: روى عن عبید بن زرارة، أنّه لقى أبا عبداللّه‏ علیه‏السلام فى السّنة الّتى خرج فیها محمّد «إبراهیم» بن عبد اللّه‏ بن الحسن، فقال له: جعلت فداک، إنّ هذا قد ألّف الکلام و سارع النّاس إلیه فما الّذى تأمر به؟ (در وسائل الشیعه آمده است: إنّ محمّد بن عبد اللّه‏ قد خرج فما تقول فى الخروج معه؟)
    فقال: «اتّقوا اللّه‏ و اسکنوا ما سکنت السّماء و الأرض.»
    قال: و کان عبد اللّه‏ بن بُکَیرٍ یقول: و اللّه‏ لئن کان عبید بن زرارة صادقا فما من خروجٍ و ما من قائمٍ، قال: فقال لى أبو الحسن علیه‏السلام :
    «إنّ الحدیث على ما رواه عبیدٌ و لیس على ما تأوّله عبد اللّه‏ بن بُکَیرٍ، إنّما عنى أبو عبد اللّه‏ علیه‏السلام بقوله: ما سکنت السّماء من النّداء باسم صاحبکم و ما سکنت الأرض من الخسف بالجیش».
    43 ـ نهج البلاغه، ابن میثم بحرانى، خطبه 231؛ صبحى صالح، ص 282، خطبه 190؛ فیض الإسلام، خطبه 232؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 40:
    «الزموا الأرض، و اصبروا على البلاء، و لا تحرّکوا بأیدیکم و سیوفکم فى هوى ألسنتکم، و لا تستعجلوا بما لم یعجّله اللّه‏ لکم، فإنّه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بیته مات شهیدا، و وقع أجره على اللّه‏، و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله، و قامت النّیّة مقام إصلاته لسیفه، فإنّ لکلّ شیءٍ مدّةً و أجلاً».
    44 ـ غیبت نعمانى، باب 14، حدیث شماره 67؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 41: محمّد بن الحسن فى (کتاب الغیبة) عن الفضل بن شاذان، عن الحسن بن محبوبٍ، عن عمرو بن أبى المقدام، عن جابر بن یزید الجعفىّ، عن أبى جعفرٍ علیه‏السلام قال:
    «الزم الأرض و لا تحرّک یدا و لا رجلاً حتّى‏ترى علاماتٍ أذکرها لک، أوّلها إختلاف بنى العبّاس و ما أراک تدرک ذلک و لکن حدِّثْ به من بعدى عنّى، و منادٍ ینادى من السّماء.... .»
    45 ـ بنگرید به: شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانى: «اختیار مصباح السّالکین»، تحقیق محمّد هادى امینى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول 1366ه ش، ص 445، خطبه 231.
    46 ـ همان گونه که در شرح نهج البلاغه علاّمه خوئى، ج 7، ص 91 آمده است این فقره با توجّه به روایات موجود در کتاب الغارات، غیبت نعمانى، باب 13 حدیث شماره 11، و ... اشاره به وجود مقدس ولىّ عصر حجّة بن الحسن العسکرى (عج) مى‏باشد.
    47 ـ الغارات، ابو اسحاق ابراهیم بن محمّد ثقفى کوفى متوفاى 283ه ق، تحقیق سید جلال الدّین حسینى ارموى (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملّى، 1350 ه ش، ج 1، ص 1 به بعد؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 41، و نیز فقراتى در نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93: ابراهیم بن محمّد بن سعید الثّقفى، عن اسماعیل بن أبان، عن عبد الغفّار بن القاسم، عن المنصور بن المعتمر، عن المنهال بن عمرو، عن زرّ بن حبیش قال: خطب علىٌّ علیه‏السلام بالنّهروان فحمد اللّه‏ و أثنى علیه، ثمّ قال:
    «أیّها النّاس ـ أنا فقأت عین الفتنة و لم یکن أحدٌ لیجترئ علیها غیرى...»
    فقام رجلٌ فقال: یا أمیر المومنین حدّثنا عن الفتن.
    فقال علیه‏السلام : «إن الفتن إذا أقبلت شبّهت، و إذا أدبرت نبّهت...»
    ـ ثمّ ذکر الفتن بعده إلى ان قام ـ فقام رجلٌ فقال: یا أمیرالمؤمنین ما نصنع فى ذلک الزّمان؟
    قال علیه‏السلام : «انظروا أهل بیت نبیّکم فإن لبدوا فالبدوا، و إن استصرخوکم فانصروهم توجروا، و لاتسبقوهم فتصرعکم البلیّه».
    فقام رجلٌ آخر، فقال: ثمّ ما یکون بعد هذا یا أمیرالمؤمنین؟
    قال علیه‏السلام : و ثمّ إنّ اللّه‏ تعالى یفرّج الفتن برجلٍ منّا أهل البیت کتفریج الأدیم، بأبى ابن خیرة الإماء (یعنى القائم علیه‏السلام )، یسومهم خسفا، و یسقیهم بکأسٍ مصبرّةٍ، فلا یعطیهم إلاّ السّیف... حتّى تقول قریشٌ: لو کان هذا من أولاد فاطمة علیهاالسلام لرحمنا».
    48 ـ خورشید مغرب، محمّد رضا حکیمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ه ش، ص 449.
    49 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، ج 3، ص 233 و 235، باب 97، ح 14 و 23؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 460، کتاب الأمر بالمعروف و ...، باب 24، حدیث شماره 4.
    50 ـ همان، حدیث شماره 6.
    51 ـ از قبیل: کتاب الغیبة نعمانى، باب 14، ح 13، ص 256: روایت ابو بصیر از امام باقر علیه‏السلام که آن حضرت فرمود:
    «و لیس فى الرّایات رایةٌ أهدى من رایة الیمانىّ، هى رایة هدىً لأنّه یدعو إلى صاحبکم فإذا خرج الیمانىّ، حرم بیع السّلاح على النّاس و کلّ مسلمٍ، و إذا خرج الیمانىّ فانهض إلیه، فإن رایته رایة هدىً، و لا یحلّ لمسلمٍ أن یلتوى علیه، فمن فعل ذلک فهو من أهل النّار لأنّه یدعو إلى الحقّ و إلى طریقٍ مستقیمٍ».
    و نیز در همان باب، حدیث شماره 50 روایت ابو خالد کابلىّ از امام باقر علیه‏السلام
    قال: «کأنّى بقومٍ قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحقّ فلا یعطونه، ثمّ یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ما سألوه، فلا یقبلونه حتّى یقوموا، و لا یدفعونها إلاّ إلى صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنى لو أدرکت ذلک لا ستبقیتُ نفسى لصاحب هذا الأمر». بحارالأنوار، ج 60، ص 216.
    سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، باب 34، ح 4088؛ المعجم الأوسط، ج 1، ص 200، شماره 287:
    قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : «یخرج ناسٌ من المشرق فیوطّئون للمهدىّ سلطانه» و نیز سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، باب 34، ح 4082.
    صحیح مسلم، ج 4، ص 172، ح 1923: از پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: «لا تزال طائفةٌ من أمّتى یقاتلون على الحقّ، ظاهرین إلى یوم القیامة» و نیز در همان صفحه، حدیث شماره 1923.


       1   2   3   4   5   >>   >