بی پلاک از همه جا؛گونه‏گون - بي پلاک
  • درباره یه بی پلاک

    بي پلاک
    حاج نعمت[302]
    روزي در ذهنم نقش بست که خيلي کوچک بودم. هنوز خاطراتي از سيمايش در پس زمينه دلم خودنمايي مي‏کند و همچون خاطراتي که از بهشت -قبل از اخراج خانواده مان- در وجودم غليان مي کند، آرام بخش آنات و لحظات تاريک زندگيم شده است. ...اما او هم همانند پدران ديگر زود پر کشيد. خيلي زود. مثل همت مثل باکري مثل ناصر کاظمي مثل عبدالحسين برونسي مثل ... عجيب دوستش دارم اين گمشته بي‏مزار را که امروزه مفقود الاثر مي‏خوانندش. راست مي‏گويند؛ چرا که نخواستيم بر دلمان تاثيري بگذارند.مفقود الاثر. ... و امروز به اسم او قلم مي‏زنم ..:: حاج نعمت ::.. فاميليش؟؟؟ اصلا مهم نيست.وقتي خودش عشق مي‏کند با اين فاطمي بودن ،اين گمنامي،بگذار بگذريم. *********************** در اينجا: آنچه مورد نياز مادحين است خواهيد يافت. اشعار،سرود، و مراثي اهل بيت(عليهم السلام) که داراي غناي معنايي است به همت شاعر عزيز آقاي رضا تاجيک جمع‏آوري مي‏گردد. در اين مجموعه تلاش شده تا آنچه مورد نظر پير و مرادمان حضرت سيد علي آقاي خامنه اي دامه توفيقاته مي‏باشد لحاظ شود. .::«تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد»::.
  •  پرچم بی پلاک


  •  پرچم عشاق








  •  موسيقي وبلاگ


  •  اشتراک در وبلاگ


  • نام:

    ايميل:

     

    بی پلاک
    دشمن ترينِ آفريدگان نزد خداوند، غيبت کننده است . [امام علي عليه السلام]
       1   2   3   4      >



    جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى
    بر فرض صحّت و اعتبار سند روايات مزبور و صدور از مقام معصوم عليه‏السلام ظاهرا ناظر به يکى از جهات زير است:
    1 ـ ردّ ادّعاى مدّعيان دروغين مهدويّت؛ مانند روايت عيص بن قاسم، ابو بصير، مالک بن اعين، ابن ابى عبدون و حسين بن خالد.
    2 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى قطعى ظهور قائم به حق جهانى و رفع شبهه در جهت شناخت قائمان ناحق نفسانى؛ مانند روايت عيص بن قاسم، سدير صيرفىّ، فضل بن سليمان کاتب، عمر بن حنظله، معلّى بن خُنيس، حسين بن خالد و جابر بن يزيد جعفىّ.
    3 ـ لزوم تبعيّت از امام معصوم عليه‏السلام و محور قرار دادن آن حضرت در قيام و قعود؛ مانند عبارات نقل شده از نهج البلاغه (بنگريد به: شماره 18 ياد شده) و روايت زرّبن حُبيش.
    4 ـ احتمال بيان انحصار قيام عدل فراگير جهانى و پيروزى کامل در سطح کره زمين در وجود مقدّس موعود الهى حضرت مهدى(عج). در اين خصوص بنگريد به روايت ربعىّ.
    نويسنده دانشمند کتاب خورشيد مغرب نگاشته است:
    «در روايتى چند، که رسيده است که پيش از پيدا شدن آثار قيام «قائم» دست به اقدامى نزنيد، ظاهرا مقصود ـ بر فرض صحّت اين روايات ـ اقدام براى تأسيس حکومت جهانى و نشر توحيد و عدل، در آفاق تا آفاق گيتى است؛ زيرا که اين گونه اقدامى کار هيچ کس نيست، جز ولىّ اعظم و مصلح اکبر. و آن انقلاب است که آثار کيهانى دارد، و گستره جهانى. و اين مهدى موعود است که همه جهان به دست او فتح مى‏شود، و دژهاى کفر و نفاق و ستم ويران مى‏گردد، و کلمه توحيد، و ناموس عدل، همه جا را مى‏گيرد.»
    «بايد مقصود از آن روايات آنچه گفتيم باشد؛ زيرا که در مرحله شناخت اسلام و تعاليم اسلام، و اجتماعيّات و سياسيّاتِ اسلام، و اخلاق اسلامى، و تکاليف اسلامى، نمى‏توان پذيرفت که حوزه‏هاى مسلمين از اقدامهاى اجتماعى، و مبارزات حق‏طلبانه سياسى، و حضورهاى تکليفى، و تعهّدهاى دينى و تعاون بر «بِرّ و تقوا» و عدم تعاون بر «اِثم و عُدوان» معاف باشند. نمى‏توان پذيرفت که براى مسلمين جايز باشد که ظلم را تحمل کنند، و استعمار و بردگى را بپذيرند، و سيطره يهود و نصارى و ملحدان را گردن نهند، و اقدامها و تکليفها و شهامتها را يکسو افکنند، و محو آثار دين خدا و احکام خدا را بنگرند، و دم بر نياورند. اين امور پذيرفتنى نيست، اينها به معناى رفع تکليف و محو احکام است. و اين امر، بديهىُّ البُطلان است. حلال محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا قيامت حلال است، و حرام محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا قيامت حرام... و در اين جهت، ميان هيچ عصرى با عصر ديگر فرقى نيست، چه عصر غيبت و چه ديگر عصرها.»(48)
    5 ـ نهى از همراهى با قيام بدون مجوّز شرعى و بدون اذن قائم به حق؛ مانند روايت ابوبصير، عمر بن حَنظَله و حسين بن خالد.
    6 ـ بيان مشکلات مبارزه که از جا کندن کوه استوار مشکل‏تر است؛ مانند روايت اَنَس بن محمّد.
    7 ـ لزوم فراهم بودن شرايط مناسب، تهيّه مقدّمات و امکانات از عِدَّه و عُدّه، برنامه‏ريزى دقيق و نهى از شتابزدگى؛ (مانند روايت ابى الجارُود، ابوالمُرهَف، فضل کاتب، شماره 18، زرّبن حُبيش) و اين شرطى است عقلى که امام نيز به آن ارشاد فرموده‏اند.
    8 ـ احتمال اِخبار از غيب؛ مانند فضل بن سليمان کاتب، و غير آن.
    9 ـ گاه روايت ناظر به موارد خاص (و قضاياى شخصى و خارجى) مى‏باشد؛ مانند روايت سَدير و ابوالمُرهَف.
    10 ـ احتمال اينکه ناظر به زمان خاصى باشد؛ مانند روايت ابى المُرهَف.
    11 ـ احتمال اينکه از باب «تقيّه» باشد که منافاتى با مبارزه و جهاد ندارد، بلکه به موجب رواياتى مانند: «إنّ التّقيّة جُنّة المؤمن»(49)، و «التقيّة تُرس المؤمن»(50)، تقيّه سپر مؤمن است، و بديهى است که کاربرد سپر در ميدان مبارزه مى‏باشد و نه در بستر استراحت. بنابراين «تقيّه» عبارت است از حفظ جان در مقام انجام وظيفه.
    12 ـ پاره‏اى از روايت مزبور در تأييد قيام و مبارزه با نارواييهاست؛ مانند روايت ابو عبداللّه‏ سيّارى و ابوالحسن عبيدى.
    در پايان يادآور مى‏شود که بر فرض صحّت روايات ياد شده و ظهور دلالت برخى از آنها در عدم جواز قيام در عصر غيبت، اوّلاً اين گونه روايات، با روايات مؤيّد قيام پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) براى اجراى عدالت و احکام اسلامى و دفع مظالم معارض مى‏باشد که در کتب روايى شيعه و سنّى نقل شده است(51).
    ثانيا در صورت مخالفت دلالتِ برخى از آنها با قواعد کلّى اسلامى و ادلّه قطعى باب جهاد دفاعى، و امر به معروف و نهى از منکر، به موجب قاعده باب تعارض، بايد از ظاهر اين گونه روايات صرف نظر کرد.
    ثالثا قيام و اقدام بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، به صريح گفتار و رفتار معظم له که همه ثبت و ضبط است و ما خود شاهد آن بوديم، براى حفظ کيان اسلام و کشور امام زمان و عزّت مسلمين بود که مورد هجوم ابرقدرتها و صهيونيسم و فرق ضالّه واقع شده بود، در حدّى که ديگر جايى براى تقيّه نبود، و به همين جهت از حمايت گسترده علماى اعلام و روحانيان فداکار و عموم مردم برخوردار گرديد. بنابراين نمى‏تواند مصداق قيامهايى باشد که در بعضى روايات از آنها منع شده، بلکه مصداق بارز قيام براى خدا و انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منکر و تکليف شرعى مى‏باشد، و اگر بعدا نقاط ضعف و دشواريهايى پيش آمد نبايد مربوط به آن هدف مقدس خدايى دانست.
    منابع و مآخذ
    اختيار مصباح السالکين (شرح نهج البلاغه الوسيط)، کمال‏الدّين ميثم بن علىّ بن ميثم‏بحرانى (636-689ه ق)، تحقيق محمّد هادى امين، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1366ش.
    الأصول من الکافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق کلينى رازى، معروف به ثقة الإسلام کلينى (م 329ه ق)، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، منشورات المکتبة الإسلاميّة، سال 1392ه ق.
    بحارالأنوار، الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم‏السلام (دوره صد و ده جلدى)، مولى محمّد باقر مجلسى معروف به علاّمه مجلسى (1037-1110ه ق)، دار احياء التّراث العربى، بيروت، 1403ه ق.
    تنقيح المقال فى احوال الرّجال (دوره سه جلدى)، محمّد حسن مامقانى (م 1323ه ق)، قطع رحلى.
    خورشيد مغرب، محمّد رضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ش.
    الرَّوضة من الکافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق کلينى رازى معروف به ثقة الإسلام کلينى (م 329ه ق)، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى محلاّتى، انتشارات علميّه اسلاميّه.
    السّرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، محمّد بن ادريس حِلّى معروف به ابن ادريس حلّى (م 598ه ق)، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم، بى‏تا.
    صحيح مسلم، ابوالحسين مسلم بن حجّاج قُشيرى نيشابورى، تحقيق و تعليق موسى شاهين لاشين ـ أحمد عمر هاشم، مؤسسه عزّالدّين للطباعة و النشر، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1407ه ق / 1987 م.
    سُنن ابن ماجه، ابو عبد اللّه‏ محمّد بن يزيد قزوينى (207-275ه ق)، تعليق محمّد فُؤاد عبدالباقى، دار احياء الکتب العربية، عيسى البابى الحلبى و شُرکاه.
    صحيفه کامله سجّاديّه، ترجمه و شرح سيد علىّ نقى فيض الإسلام، جمادى الأولى 1375ه ق.
    علل الشرايع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق و ابن بابويه (م 381ه ق)، چاپ نجف اشرف، سال 1385ه ق.
    عُيون اخبار الرّضا عليه‏السلام ، شيخ صدوق ـ ابن بابويه، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى، نشر صدوق، چاپ اول 1372 ه ش.
    الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد ثقفى کوفى (م 283ه ق)، تحقيق سيد جلال الدّين (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى، 1350ه ش.
    کتاب الغيبة، ابن أبى زينب، محمّد بن ابراهيم نعمانىّ، تحقيق على اکبر غفّارى، مکتبة الصّدوق، تهران.
    مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، (دوره بيست و شش جلدى)، علاّمه مجلسى، دارالکتب الإسلاميّة، چاپ دوم، 1363ه ش.
    مستدرک الوسائل، (دوره بيست و هفت جلدى)، ميرزا حسين نورى طبرسى (1254-1320ه ق)، تحقيق و نشر مؤسّسة آل البيت عليهم‏السلام لاحياء التُّراث، قم، چاپ اول 1407ه ق.
    المعجم الأوسط، (دوره يازده جلدى)، حافظ ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى، (260-360ه ق)، تحقيق محمود الطحّان، چاپ رياض، 1415ه ق.
    معجم رجال الحديث، (دوره بيست و سه جلدى)، سيد ابوالقاسم خوئى (1317-1413ه ق)، انتشارات مدينة العلم، قم.
    مَن لا يحضره الفقيه، ابو جعفر محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، (م 381ه ق)، تصحيح و تعليق على اکبر غفّارى، منشورات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1404ه ق.
    نهج البلاغة، گردآورنده: ابوالحسن محمّد بن حسن، معروف به سيّد رضىّ (359-404ه ق)، تعليقات صبحى صالح، چاپ بيروت، 1387ه ق.
    نهج البلاغة، ترجمه و شرح سيّد علىّ نقى فيض الإسلام، چاپ تهران، بى‏تا.
    وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشرعيّة (دوره بيست جلدى)، محمّد بن حسن، معروف به شيخ حُرّ عاملىّ (م 1104ه ق)، تحقيق عبدالرّحيم ربّانى شيرازى، مکتبة الإسلاميّة، تهران، چاپ سوم، 1387ه ق.
    پي نوشت:
    * ـ استاديار دانشکده الهيات مشهد
    1 ـ به کسر عين (بنگريد به: تنقيح المقال، ج 2، ص 364، شماره 9342).
    2 ـ به گفته سعدى: مرد خردمند هنرپيشه را عمر دو بايست در اين روزگار تا به يکى تجربه آموختن با دگرى تجربه بردن به کار 3 ـ روضة الکافى، ثقة الإسلام، ابو جعفر محمّد بن يعقوب، حديث شماره 381؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 35، باب 12 از ابواب جهاد العدو، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 301، باب 26، ح 67:
    علىّ بن ابراهيم، عن أبيه، عن صفوان بن يحيى، عن عيص بن القاسم قال: سمعت أبا عبد اللّه‏ عليه‏السلام يقول: «عليکم بتقوى اللّه‏ وحده لا شريک له و انظروا لأنفسکم، فوَ اللّه‏ إن الرجل ليکون له الغنم فيها الرّاعى، فاذا وجد رجلاً هو أعلم بغنمه من الذى هو فيها، يخرجه و يجئ¨ بذلک الرجل الذى هو أعلم بغنمه من الذى کان فيها.
    و اللّه‏ لو کانت لأحدکم نفسان يقاتل بواحدةٍ يجرب بها ثمّ کانت الأخرى باقيةً يعمل [فعمل] على ما قد استبان لها، و لکن له نفسٌ واحدةٌ، إذا ذهبت فقد و اللّه‏ ذهبت التوبة، فأنتم أحق أن تختاروا لأنفسکم.
    إن أتاکم آتٍ منّا فانظروا على أىِّ شيءٍ تخرجون؟ و لا تقولوا خرج زيدٌ، فإنّ زيدا کان عالما و کان صدوقا و لم يدعکم إلى نفسه، و إنّما دعاکم إلى الرِّضا مِن آل محمدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و لو ظهر لوفى بما دعاکم إليه، إنما خرج إلى سلطانٍ مجتمعٍ لينقضه، فالخارج منّا اليوم إلى أيّ شيءٍ يدعوکم؟ إلى الرّضا من آل محمدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؟ فنحن نشهدکم أنّا لسنا نرضى به، و هو يعصينا اليوم و ليس معه أحدٌ، و هو إذا کانت الرايات و الألوية أجدر أن لا يسمع منّا إلاّ من اجتمعت بنو فاطمة معه، فو اللّه‏ ما صاحبکم إلاّ من اجتمعو عليه، إذا کان رجب فاقبلوا على اسم اللّه‏ عزّوجلّ و إن أحببتم أن تتأخروا إلى شعبان فلا ضير، و إن أحببتم أن تصوموا فى أهاليکم فلعلّ ذلک يکون أقوى لکم، و کفاکم بالسّفيانى علامةً».
    4 ـ مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول عليهم‏السلام ، ج 26، ص 257.
    5 ـ همان، ص 258: قوله عليه‏السلام : «إلى سلطانٍ مجتمعٍ» أى فلذلک لم يظفر.
    6 ـ علل الشرائع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن موسى بن بابويه قمّى، معروف به شيخ صدوق، ابن بابويه، چاپ نجف اشرف، 1385ه ق، ص 577، باب 385 ـ نوادر العلل، ح 2؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
    حدثنا محمّد بن على ماجيلويه، حدثنا على بن إبراهيم، عن أبيه، عن يحيى بن عمران الهمدانى، و محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن يونس بن عبدالرحمن، عن العيص بن القاسم، قال: سمعت أباعبد اللّه‏ عليه‏السلام يقول:
    «إتقوا اللّه‏ و انظروا لأنفسکم فإنّ أحق من نظر لها أنتم، لو کان لأحدکم نفسان فقدّم إحداهما و جرّب بها، استقبل بالأخرى کان، و لکنّها نفسٌ واحدةٌ إذا ذهبت فقد ذهبت التوبة؛ إن أتاکم منّا آتٍ ليدعوکم إلى الرضا منّا فنحن نشهدکم [ننشدکم] أنّا لا نرضى، إنه لا يطيعنا اليوم و هو وحده و کيف يطيعنا إذا ارتفعت الرّايات و الأعلامُ.»
    7 ـ روضة الکافى، حديث شماره 382؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36، ح 2:
    على بن إبراهيم، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسى، عن ربعى رفعه، عن على بن الحسين عليهم‏السلام قال: «و اللّه‏ لا يخرج واحدٌ منّا قبل خروج القائم عليه‏السلام إلاّ کان مثله مثل فرخٍ طار من وکره قبل أن يستوى جناحاه، فأخذه الصبيان فعبثوا به».
    8 ـ غيبت نُعمانى، باب 11، حديث شماره 14؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 139، باب 22، ح 48: حدثنا محمّد بن همّامٍ قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مالکٍ قال: حدّثنى أحمد بن علىٍّ الجعفىّ، عن محمّد بن المثنّى الحضرمىّ، عن أبيه، عن عثمان بن زيدٍ، عن جابرٍ، عن أبى جعفرٍ محمّد بن علىٍّ الباقر عليهم‏السلام قال: «مثل خروج القائم منّا أهل البيت کخروج رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، و مثل من خرج منّا أهل البيت قبل قيام القائم عليه‏السلام مثل فرخٍ طارَ فوقع من وکره فتلاعبت به الصّبيان».
    9 ـ مقباس الهداية فى علم الدّراية، (ضميمه تنقيح المقال، ج 3، ص 39) «المرفوع، له اطلاقان: احدهما ما سقط من وسط سنده أو آخره واحد أو أکثر مع التّصريح بلفظ الرّفع. کأن يقال: روى الکلينى ـ ره ـ عن علىّ بن إبراهيم، عن أبيه رفعه، عن أبى عبد اللّه‏ عليه‏السلام . هذا داخل فى أقسام المرسل بالمعنى الأعمّ.»
    10 ـ مقدمه صحيفه سجّاديه، ترجمه و شرح فيض الإسلام، ص 22.
    11 ـ غيبت نعمانى، باب 11، حديث شماره 3؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 35، ح 12369: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيدٍ قال: حدّثنى علىّ بن الحسن التّيمُلىّ قال: حدّثنا الحسن و محمّدٌ ابنا علىّ بن يوسف، عن أبيهما، عن أحمد بن علىّ الحلبىّ، عن صالح بن أبى الأسود، عن أبى الجارود قال: سمعت أباجعفرٍ عليه‏السلام يقول: «ليس منّا أهل البيت أحدٌ يدفع ضيما و لا يدعو إلى حقٍ إلاّ صرعته البليّة، حتّى تقوم عصابةٌ شهدت بدرا، لا يوارى قتيلها، و لا يداوى جريحها.
    قلت: من عنى (أبو جعفرٍ عليه‏السلام ) بذلک؟ قال: الملائکة».
    12 ـ غيبت نعمانى، باب 11، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 136؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 36، ح 12368.
    13 ـ روضة الکافى، حديث شماره 383؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 270: عدّةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عيسى، عن بکر بن محمّد، عن سدير قال: قال أبو عبد اللّه‏ عليه‏السلام : «يا سدير ألزم بيتک، و کن حلسا من أحلاسه، و اسکن ما سکن اللّيل و النّهار، فإذا بلغک أنّ السّفيانىّ قد خرج فارحل إلينا و لو على رجلک».
    14 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 259.
    15 ـ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 37.
    16 ـ در تنقيح المقال، ج 2، ص 8، سطر 4، حديث را معتبر مى‏داند و آن را بر رعايت تقيّه حمل مى‏کند. و در معجم رجال الحديث، ج 8، ص 36 نيز آن را محتمل المدح مى‏داند.
    17 ـ تنقيح المقال، ج 2، ص 8، سطر 3؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 35: «انّى طلبت إلى إلهى فى سَديرٍ و عبد السّلام بن عبدالرّحمان ـ و کانا فى السّجن ـ فوهبهما و خلّى سبيلهما.»
    18 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، ج 3، ص 364، باب 100 فى قلّة عدد المؤمنين، ح 4: عن سدير الصّيرفىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّه‏ عليه‏السلام فقلت له: و اللّه‏ ما يَسعک القعود؟ فقال: و لم يا سدير؟ قلت: لکثرة مواليک و شيعتک و أنصارک و اللّه‏ لو کان لأميرالمؤمنين عليه‏السلام ما لک من الشيعة و الأنصار و الموالى ما طمع فيه تيمٌ و لا عدىٌّ؛ فقال: يا سدير و کم عسى أن يکونوا؟ قلت: مائة ألفٍ؛ قال: مائةُ ألفٍ؟ قلت نعم، و مائتى ألفٍ. قال: مائتى ألفٍ؟ قلت: نعم و نصف الدّنيا... يا سدير لو کان لى شيعةٌ بعدد هذه الجداء ما وسعنى القعود،... فعددتها فإذا هى سبعة عشر».
    19 ـ مرآة العقول، ج 2، ص 280: تشبيه و تمثيلى است.
    20 ـ روضة الکافى، حديث شماره 411؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36 (غيبت نعمانى، باب 11، ح 5 با اندکى تفاوت):
    عدةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن علىّ، عن حفص بن عاصم، عن سيف التمّار، عن أبى المرهف، عن أبى جعفرٍ عليه‏السلام قال:
    «الغُبرَةُ (با غين مضموم و سکون با، يا به فتح آن دو) على من أثارها، هلک المحاضير، قلت: جعلت فِداک و ما المحاضير؟ قال: المستعجلون، أما إنّهم لم يريدوا إلاّ من يعرض لهم. ثمّ قال: يا أبا المرهف أما إنّهم لم يريدوکم بمجحفةٍ إلاّ عرض اللّه‏ عزّوجلّ لهم بشاغلٍ، ثمّ نکت أبو جعفرٍ عليه‏السلام فى الأرضِ ثمّ قال: يا أبا المرهف. قلت: لبّيک. قال: أترى قوما حبسوا أنفسهم على اللّه‏ عزّ ذکره لا يجعل لهم فرجا؟ بلى و اللّه‏ ليجعلنّ لهم فرجا».
    21 ـ روضة الکافى، حديث شماره 412؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297:
    محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن عبدالرّحمن بن ابى هاشم، عن الفضل الکاتب قال: کنت عند أبى عبداللّه‏ عليه‏السلام فأتاه کتاب أبى مسلمٍ؛ فقال: ليس لکتابک جوابٌ، أخرج عنّا.
    فجعلنا يسارّ بعضنا بعضا؛ فقال:
    «أىّ شيءٍ تسارّون يا فضل؟ إنّ اللّه‏ عزّ ذکره لا يعجل لعجلة العباد و لإزالة جبلٍ عن موضعه أيسر من زوال ملکٍ لم ينقض أجله؛ ثمّ قال: إنّ فلان بن فلانٍ حتّى بلغ السابع من ولد فلانٍ».
    قلت: فما العلامة فيما بيننا و بينک جعلت فداک؟
    قال: لا تبرح الأرض يا فضل حتّى يخرج السفيانىّ فإذا خرج السّفيانىّ فأجيبوا إلينا ـ يقولها ثلاثا ـ و هو من المحتوم».
    22 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 280.
    23 ـ تنقيح المقال، ج 2، ص 8، شماره 9468.
    24 ـ همان؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 287، شماره 9351: «کان يکتب للمنصور و المهدى على ديوان الخراج».
    25 ـ بنگريد به: الملل و النحل، محمّد بن عبدالکريم شهرستانى، ترجمه مصطفى خالقداد هاشمى عباسى، ج 1، ص 201.
    26 ـ روضة الکافى، حديث شماره 452؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 143:
    محمّد بن يحيى، عن احمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن حمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار، عن أبى بصير، عن أبى عبداللّه‏ عليه‏السلام قال: «کلّ رايةٍ ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوتٌ يعبد من دون اللّه‏ عزّوجلّ.»
    27 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 325.
    28 ـ غيبت نعمانى، باب 5، روايت شماره 11 (و نيز شماره 12)؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 34، باب 12، ح 12365:
    أخبرنا علىّ بن الحسين قال: حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار بقم قال: حدّثنا محمّد بن حسّان الرّازىّ، قال: حدّثنا محمّد بن علىٍّ الکوفىّ، عن علىّ بن الحسين، عن ابن مُسکان، عن مالک بن أعين الجهنىّ قال: سمعت أبا جعفرٍ الباقر عليه‏السلام يقول:
    «کلّ رايةٍ ترفع قبل قيام القائم عليه‏السلام ، صاحبها طاغوتٌ».
    29 ـ روضة الکافى، حديث شماره 483:
    محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن علىّ بن الحکم، عن أبى أيّوب الخزّار، عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أبا عبد اللّه‏ عليه‏السلام يقول:
    «خمس علاماتٍ قبل قيام القائم: الصّيحة، و السّفيانىّ، و الخسف، و قتل النّفس الزّکيّه، و اليمانىّ.»
    فقلت جعلت فداک إن خرج أحدٌ من أهل بيتک قبل هذه العلامات أنخرج معه؟ قال: «لا». (بخشى از روايت مزبور در کتاب غيبت نعمانى، باب 14، ح 9 آمده است).
    30 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 406.
    31 ـ منظور همان عبد السّلام بن عبدالرّحمان نعيم است که با سَدير زندانى شده بود.
    32 ـ روضة الکافى، حديث شماره 509؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297 و ج 52، ص 266:
    حميد بن زياد، عن أبى العبّاس عبيد اللّه‏ بن أحمد الدّهقان، عن علىّ بن الحسن الطاهرى، عن محمّد بن زياد بيّاع السابرىّ، عن أبان، عن صباح بن سيّابة، عن المعلّى بن خنيس قال: ذهبت بکتاب عبد السّلام بن نعيم و سديرٍ و کتب غير واحدٍ إلى أبى عبد اللّه‏ عليه‏السلام حين ظهرت المسوّدة قبل أن يظهر ولد العبّاس بأنّا قد قدّرنا أن يؤول هذا الأمر إليک فماترى؟ قال: فضرب بالکتب الأرض، ثمّ قال:
    «أفٍّ أفٍّ ما أنا لهؤلاء بإمامٍ، أما يعلمون أنّه إنّما يقتل السفيانىّ».
    33 ـ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 354، ح 5762 (باب النوادر، آخر ابواب الکتاب)؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
    روى حمّاد بن عمرو، و أنس بن محمّد عن أبيه جميعا، عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه، عن علّى بن أبى طالب عليهم‏السلام ، عن النبىّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، أنّه قال له :
    «... يا علىُّ! إنّ إزالة الجبال الرّواسى أهون من إزالة ملکٍ مؤجّلٍ لم تنقض أيّامه.»
    34 ـ يعنى کسى که اکنون زمام امور ممالک اسلامى را در دست دارد، و مانند واژه امام بر عادل و جائر اطلاق مى‏شود. (اين تعبير از ائمّه هدى عليهم‏السلام در باره مثل مأمون، تقيّه است).
    35 ـ محلّه‏اى است در کوفه.
    36 ـ عيون اخبار الرّضا عليه‏السلام ، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى، (با اندکى تغيير)، نشر صدوق، چاپ 1372ش، ج 1، ص 515، باب 25، ح 1؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
    حدّثنا أحمد بن يحيى المکتّب قال: أخبرنا محمّد بن يحيى الصّولىّ قال: حدّثنا محمّد بن يزيد النّحوىّ قال: حدّثنى ابن أبى عبدون، عن أبيه قال: لمّا حمل زيد بن موسى بن جعفرٍ إلى المأمون و قد کان خرج بالبصرة و أحرق دور ولد العبّاس، وهب المأمون جرمه لأخيه علىّ بن موسى الرّضا عليهماالسلام و قال له: يا أبا الحسن لئن خرج أخوک و فعل ما فعل، لقد خرج قبله زيد بن علىٍّ فقتل، و لولا مکانک منّى لقتلته، فليس ما أتاه بصغيرٍ!!
    فقال الرّضا عليه‏السلام : «يا أميرالمؤمنين لا تقس أخى زيدا إلى زيد بن علىٍّ، فإنّه کان من علماء آل محمدٍ غضب للّه‏ عزّوجلّ، فجاهد أعداءه حتّى قتل فى سبيله، و لقد حدّثنى أبى موسى بن جعفرٍ عليهماالسلام أنّه سمع أباه جعفر بن محمّد بن علىٍّ عليهم‏السلام يقول: رحم اللّه‏ عمّى زيدا إنّه دعا إلى الرّضا من آل محمّدٍ، و لو ظفر لوَفى بما دعا إليه، و لقد استشارنى فى خروجه، فقلت له: يا عمّ إن رضيت أن تکون المقتول المصلوب بالکناسة فشأنک، فلمّا ولّى، قال جعفر بن محمّدٍ: ويلٌ لمن سمع واعيته فلم يجبه.»
    فقال المأمون: يا أبا الحسن أليس قد جاء فى من ادّعى الإمامة بغير حقّها ما جاءَ؟
    فقال الرّضا عليه‏السلام : «إن زيد بن علىٍّ لم يدّع ما ليس له بحقٍّ، و إنّه کان اتقى للّه‏ من ذلک، إنّه قال: أدعوکم إلى الرّضا من آل محمّدٍ عليهم‏السلام ، و إنّما جاء ما جاء فى من يدّعى أنّ اللّه‏ تعالى نصّ عليه ثمّ يدعوا إلى غير دين اللّه‏ و يُضلّ عن سبيله بغير علمٍ، و کان زيدٌ و اللّه‏ ممّن خوطب بهذه الآية: «وَ جَاهِدُوا فِى اللّه‏ِ حَقَّ جِهَادِهِ هُو اجْتَبکُمْ».
    37 ـ آخر کتاب السرائر (المستطرفات)، ج 3، ص 569، نقل از کتاب ابو عبداللّه‏ سيّارى؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 39: أبو عبد اللّه‏ السيّارى، عن رجل من أصحابنا، قال: ذکر بين يدى أبى عبداللّه‏ عليه‏السلام من خرج من آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .
    فقال عليه‏السلام : «لا زال أنا و شيعتى بخيرٍ ما خرج الخارجىّ من آل محمّدٍ، و لودِدتُ أنّ الخارجىّ من آل محمّدٍ خرج و علىَّ نفقةُ عياله».
    38 ـ رجال النجاشىّ، مؤسسه نشر اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1416ه ق، ص 80، شماره 192؛ معجم رجال الحديث، ج 21، ص 227، شماره 14497.
    39 ـ وسائل الشيعه، ج 11، ص 39: الحسن بن محمّد الطّوسىّ فى (مجالسه) عن أبيه، عن المفيد، عن ابن قولويه، عن أبيه، عن سعد، عن أحمد بن محمّد، عن علىّ بن أسباط، عن عمّه يعقوب بن سالم، عن أبى الحسن العبيدى، عن الصّادق عليه‏السلام قال:
    «ما کان عبدٌ ليحبس نفسه على اللّه‏ إلاّ أدخله اللّه‏ الجنّة.»
    40 ـ ترجمه عبارتِ موجود در وسائل الشيعه است.
    41 ـ بنگريد به: وسائل الشيعه، ج 11، ص 40.
    42 ـ عيون اخبار الرّضا عليه‏السلام ، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى (با اندکى تغيير)، ج 1، ص 625، باب 28، ح 70؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 40 (با تفاوت در سلسله سند و نيز تفاوت اندکى در متن روايت):
    ... عن الحسين بن خالدٍ الکوفىّ، عن أبى الحسن الرّضا عليه‏السلام ، قال: قلت: جعلت فداک حديثٌ کان يرويه عبد اللّه‏ بن بُکَيرٍ عن عبيد بن زرارة، قال: فقال عليه‏السلام لى: و ما هو؟ قلت: روى عن عبيد بن زرارة، أنّه لقى أبا عبداللّه‏ عليه‏السلام فى السّنة الّتى خرج فيها محمّد «إبراهيم» بن عبد اللّه‏ بن الحسن، فقال له: جعلت فداک، إنّ هذا قد ألّف الکلام و سارع النّاس إليه فما الّذى تأمر به؟ (در وسائل الشيعه آمده است: إنّ محمّد بن عبد اللّه‏ قد خرج فما تقول فى الخروج معه؟)
    فقال: «اتّقوا اللّه‏ و اسکنوا ما سکنت السّماء و الأرض.»
    قال: و کان عبد اللّه‏ بن بُکَيرٍ يقول: و اللّه‏ لئن کان عبيد بن زرارة صادقا فما من خروجٍ و ما من قائمٍ، قال: فقال لى أبو الحسن عليه‏السلام :
    «إنّ الحديث على ما رواه عبيدٌ و ليس على ما تأوّله عبد اللّه‏ بن بُکَيرٍ، إنّما عنى أبو عبد اللّه‏ عليه‏السلام بقوله: ما سکنت السّماء من النّداء باسم صاحبکم و ما سکنت الأرض من الخسف بالجيش».
    43 ـ نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى، خطبه 231؛ صبحى صالح، ص 282، خطبه 190؛ فيض الإسلام، خطبه 232؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 40:
    «الزموا الأرض، و اصبروا على البلاء، و لا تحرّکوا بأيديکم و سيوفکم فى هوى ألسنتکم، و لا تستعجلوا بما لم يعجّله اللّه‏ لکم، فإنّه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بيته مات شهيدا، و وقع أجره على اللّه‏، و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله، و قامت النّيّة مقام إصلاته لسيفه، فإنّ لکلّ شيءٍ مدّةً و أجلاً».
    44 ـ غيبت نعمانى، باب 14، حديث شماره 67؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 41: محمّد بن الحسن فى (کتاب الغيبة) عن الفضل بن شاذان، عن الحسن بن محبوبٍ، عن عمرو بن أبى المقدام، عن جابر بن يزيد الجعفىّ، عن أبى جعفرٍ عليه‏السلام قال:
    «الزم الأرض و لا تحرّک يدا و لا رجلاً حتّى‏ترى علاماتٍ أذکرها لک، أوّلها إختلاف بنى العبّاس و ما أراک تدرک ذلک و لکن حدِّثْ به من بعدى عنّى، و منادٍ ينادى من السّماء.... .»
    45 ـ بنگريد به: شرح نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى: «اختيار مصباح السّالکين»، تحقيق محمّد هادى امينى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول 1366ه ش، ص 445، خطبه 231.
    46 ـ همان گونه که در شرح نهج البلاغه علاّمه خوئى، ج 7، ص 91 آمده است اين فقره با توجّه به روايات موجود در کتاب الغارات، غيبت نعمانى، باب 13 حديث شماره 11، و ... اشاره به وجود مقدس ولىّ عصر حجّة بن الحسن العسکرى (عج) مى‏باشد.
    47 ـ الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد ثقفى کوفى متوفاى 283ه ق، تحقيق سيد جلال الدّين حسينى ارموى (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملّى، 1350 ه ش، ج 1، ص 1 به بعد؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 41، و نيز فقراتى در نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93: ابراهيم بن محمّد بن سعيد الثّقفى، عن اسماعيل بن أبان، عن عبد الغفّار بن القاسم، عن المنصور بن المعتمر، عن المنهال بن عمرو، عن زرّ بن حبيش قال: خطب علىٌّ عليه‏السلام بالنّهروان فحمد اللّه‏ و أثنى عليه، ثمّ قال:
    «أيّها النّاس ـ أنا فقأت عين الفتنة و لم يکن أحدٌ ليجترئ عليها غيرى...»
    فقام رجلٌ فقال: يا أمير المومنين حدّثنا عن الفتن.
    فقال عليه‏السلام : «إن الفتن إذا أقبلت شبّهت، و إذا أدبرت نبّهت...»
    ـ ثمّ ذکر الفتن بعده إلى ان قام ـ فقام رجلٌ فقال: يا أميرالمؤمنين ما نصنع فى ذلک الزّمان؟
    قال عليه‏السلام : «انظروا أهل بيت نبيّکم فإن لبدوا فالبدوا، و إن استصرخوکم فانصروهم توجروا، و لاتسبقوهم فتصرعکم البليّه».
    فقام رجلٌ آخر، فقال: ثمّ ما يکون بعد هذا يا أميرالمؤمنين؟
    قال عليه‏السلام : و ثمّ إنّ اللّه‏ تعالى يفرّج الفتن برجلٍ منّا أهل البيت کتفريج الأديم، بأبى ابن خيرة الإماء (يعنى القائم عليه‏السلام )، يسومهم خسفا، و يسقيهم بکأسٍ مصبرّةٍ، فلا يعطيهم إلاّ السّيف... حتّى تقول قريشٌ: لو کان هذا من أولاد فاطمة عليهاالسلام لرحمنا».
    48 ـ خورشيد مغرب، محمّد رضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ه ش، ص 449.
    49 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، ج 3، ص 233 و 235، باب 97، ح 14 و 23؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 460، کتاب الأمر بالمعروف و ...، باب 24، حديث شماره 4.
    50 ـ همان، حديث شماره 6.
    51 ـ از قبيل: کتاب الغيبة نعمانى، باب 14، ح 13، ص 256: روايت ابو بصير از امام باقر عليه‏السلام که آن حضرت فرمود:
    «و ليس فى الرّايات رايةٌ أهدى من راية اليمانىّ، هى راية هدىً لأنّه يدعو إلى صاحبکم فإذا خرج اليمانىّ، حرم بيع السّلاح على النّاس و کلّ مسلمٍ، و إذا خرج اليمانىّ فانهض إليه، فإن رايته راية هدىً، و لا يحلّ لمسلمٍ أن يلتوى عليه، فمن فعل ذلک فهو من أهل النّار لأنّه يدعو إلى الحقّ و إلى طريقٍ مستقيمٍ».
    و نيز در همان باب، حديث شماره 50 روايت ابو خالد کابلىّ از امام باقر عليه‏السلام
    قال: «کأنّى بقومٍ قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحقّ فلا يعطونه، ثمّ يطلبونه فلا يعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سألوه، فلا يقبلونه حتّى يقوموا، و لا يدفعونها إلاّ إلى صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنى لو أدرکت ذلک لا ستبقيتُ نفسى لصاحب هذا الأمر». بحارالأنوار، ج 60، ص 216.
    سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، باب 34، ح 4088؛ المعجم الأوسط، ج 1، ص 200، شماره 287:
    قال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «يخرج ناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهدىّ سلطانه» و نيز سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، باب 34، ح 4082.
    صحيح مسلم، ج 4، ص 172، ح 1923: از پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: «لا تزال طائفةٌ من أمّتى يقاتلون على الحقّ، ظاهرين إلى يوم القيامة» و نيز در همان صفحه، حديث شماره 1923.




     16 ـ روايت ابو الحسن عبيدى
     وى از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت فرمود:
     هيچ بنده‏اى جان خود را در راه خدا حَبس نمى‏کند مگر اينکه خداوند او را به بهشت وارد مى‏سازد.
     مُفاد
     چنانچه حَبس نَفس، به معناى وقف جان در راه خدا باشد، اين روايت نيز همچون روايت سيّارى از ادلّه جواز قيام پيش از قيام جهانى ولىّ عصر (عج) شمرده مى‏شود(39).
     
    17 ـ روايت حسين بن خالد
     حسين بن خالد گويد: به امام رضا عليه‏السلام عرض کردم: فدايت شوم، حديثى است که عبد اللّه‏ بن بُکَير از عبيد بن زراره آن را روايت مى‏کند (و من دوست دارم آن را بر شما عرضه کنم)(40).
     امام عليه‏السلام فرمود: آن حديث چيست؟
     عرض کردم: عُبيد بن زراره گفته است: در سالى که ابراهيم (محمّد) بن عبد اللّه‏ بن حسن قيام کرد، با امام صادق عليه‏السلام ديدار کردم و به ايشان گفتم: فدايت گردم، اين شخص (يعنى محمّد بن عبداللّه‏ محض خروج نمود(41) و ) سخنرانى کرد و مردم به وى روى آوردند، چه دستورى مى‏فرماييد؟
     حضرت فرمود: تقوا داشته باشيد و مادامى که آسمان و زمين برقرار است آرام باشيد.
     عبد اللّه‏ بن بُکَير مى‏گويد: به خدا سوگند اگر عبيد بن زراره راست گفته باشد، پس نه قيامى در کار است و نه قائمى!
     راوى گويد: حضرت فرمود: حديث همان است که عبيد روايت کرده، ولى معنايش آن نيست که عبد اللّه‏ بن بُکَير فهميده، بلکه مراد امام صادق عليه‏السلام اين بود که مادامى که آسمان از صدا (يعنى صيحه آسمانى) به نام صاحب الزّمان، و زمين از فرو بردن لشکر (سفيانى) آرام است، شما (نيز) آرام باشيد(42).
     مُفاد
     1 ـ نهى از همراهى با هر قيامى به عنوان قيام مهدى موعود، پيش از قيام جهانى ولى عصر(عج).
     2 ـ رد قيام محمّد بن عبد اللّه‏ محض با ادّعاى مهدويت.
     3 ـ بيان دو نشانه از نشانه‏هاى قطعى ظهور حضرت قائم (عج).
     
    18 ـ سخنى از نهج البلاغه
     محمّد بن حسين رضىّ موسوى، معروف به سيد رضىّ، در نهج البلاغه، از اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب نقل کرده که آن حضرت فرمود:
     سر جاى خود بنشينيد (و براى قيام شتاب مکنيد). در برابر بلا، مقاوم باشيد. دستها و شمشيرهايتان را در جهت خواسته‏هاى زبانتان حرکت ندهيد. نسبت به آنچه خدا در آن شتاب قرار نداده شتاب مکنيد؛ زيرا هر که از شما در بسترش بميرد در حالى که به حق پروردگارش و حق پيامبر و اهل بيت پيامبر، معرفت و شناخت داشته باشد شهيد از دنيا رفته و اجر او با خداست، و سزاوار ثواب اعمال شايسته‏اى است که قصد انجام آن را داشته است، و همان قصد (انجام اعمال صالح) جانشين شمشير کشيدن (در راه خدا) است. (بدانيد که) براى هر چيزى مدّت و به سر رسيدنى است(43) (که تا آن مدّت به سر نرسد کوشش نتيجه‏اى ندارد).
     مُفاد
     لزوم تبعيت از امام عليه‏السلام در قيام و قعود و نهى از قيام بدون اذن امام(44).
     
    19 ـ روايت جابر جُعْفىّ
     جابر بن يزيد جعفىّ از امام باقر عليه‏السلام روايت کرده که آن حضرت فرمود: سر جايت بنشين، دست و پايت را (براى قيام) به حرکت در نياور تا نشانه‏هايى که برايت ياد مى‏کنم ببينى که نخستين آنها اختلاف بنى عبّاس است و من در تو نمى‏بينم که (عمرت کفاف دهد تا) آن را درک کنى، ولى پس از من آن را از من نقل کن.
     (دوم:) ندا دهنده‏اى از آسمان ندا مى‏کند(45)...
     مُفاد
     1 ـ ردّ قيامهايى تحت عنوان قيام قائم موعود.
     2 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى قطعى قيام حضرت مهدى(عج).
     
    20 ـ روايت زِرّ بن حُبَيش
     از زرّ بن حبيش نقل شده که اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه‏السلام در نهروان سخنرانى کرد و پس از حمد و ثناى خداوند در خطاب به مردم فرمود:
     من چشم فتنه را کور کردم و جز من کسى جرئت بر آن را نداشت...
     مردى به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان ما را از فتنه‏ها باخبر ساز.
     حضرت فرمود: هرگاه فتنه‏ها روى آورد با حق مشتبه مى‏شود و هنگامى که پشت کند (و برطرف شود ماهيت آن بر همگان) روشن مى‏گردد...
     (آن‏گاه بخشى از فتنه‏هاى پس از خود را يادآور شد تا اينکه) شخصى برخاست و عرض کرد: اى امير مؤمنان! در آن زمان ما چه کنيم؟ (وظيفه ما چيست؟)
     فرمود: به اهل بيت پيامبرتان نگاه کنيد، اگر سکوت و توقّف کردند شما هم سکوت و توقّف کنيد، و اگر از شما يارى خواستند به يارى آنان بشتابيد تا پاداش بريد، ولى از آنان پيشى مگيريد که گرفتارى شما را فرا مى‏گيرد.
     شخص ديگرى برخاست و عرض کرد: اى امير مؤمنان! پس از اين چه مى‏شود؟
     فرمود: آن‏گاه خداوند فتنه‏ها را همچون جدا شدن پوست از گوشت، به وسيله مردى از ما اهل‏بيت از شما جدا مى‏کند. پدرم فداى فرزندِ برگزيده کنيزان(46) باد که دشمنان را خوار مى‏سازد و جام پر (از بلا و مصيبت) به آنان مى‏نوشاند، و به آنان جز طعمه شمشير نمى‏دهد... تا اينکه قريش (زبان به اعتراض گشوده) بگويند: اگر از اولاد فاطمه عليهاالسلام بود به ما رحم مى‏کرد(47).
     مُفاد
     1 ـ لزوم تبعيت از امام عليه‏السلام در قيام و قعود و نهى از شتابزدگى و تندروى.
     2 ـ نويد رفع فتنه و فساد با ظهور حضرت مهدى(عج).


     11 ـ روايت عُمر بن حنظله
     عمر بن حنظله گويد: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که مى‏فرمود:
     پيش از قيام حضرت قائم (عج) پنج نشانه است: صيحه آسمانى، خروج سُفيانى، فرو رفتن (لشکر سفيانى در زمينى به نام بيداء)، کشته شدن نفس زکيّه و خروج يمانى.
     عرض کردم: فدايت شوم اگر يکى از خاندان شما پيش از وقوع اين نشانه‏ها قيام کند، آيا ما با او قيام کنيم؟
     فرمود: نه(29).
     سند
     ازلحاظ سند، حسن و بلکه شهيد ثانى آن را صحيح شمرده است(30).
     مُفاد
     1 ـ بيان نشانه‏هاى پيش از ظهور ولى عصر حجّة بن الحسن العسکرى (عج).
     2 ـ نهى از همراهى با هر قيامى به عنوان قيام قائم موعود، پيش از ظهور آن حضرت.
     
    12 ـ روايت مُعَلّى بن خُنَيس
     وى گويد: در زمانى که سياه‏جامگان (يعنى طرفداران ابومسلم خراسانى) ظاهر شده بودند پيش از اينکه بنى عبّاس ظاهر شوند، من نامه عبدالسّلام بن نعيم(31) و سدير و نامه‏هاى افراد ديگرى را به خدمت امام صادق عليه‏السلام بردم، (به اين مضمون که:) ما پيش‏بينى مى‏کنيم که امر خلافت به شما واگذار شود، شما چه نظرى داريد؟
     امام عليه‏السلام نامه‏ها را به زمين زد و فرمود: اوه، اوه، من امام اينان نيستم، آيا نمى‏دانند که (براى رسيدن خلافت به ما خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) بايد سفيانى کشته شود؟(32)
     مُفاد
     1 ـ بيان درک نادرست پيشنهاد کنندگان از اهداف و مقاصد سياه‏جامگان که براى جلب توجّه و فريب افکار عمومى «الرّضا من آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله » را شعار خود قرار داده بودند.
     2 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى قطعى ظهور حضرت مهدى (عج).
     
    13 ـ روايت اَنَس بن محمّد
     پدر انس بن محمّد از امام صادق عليه‏السلام از پدرانش عليهم‏السلام روايت مى‏کند که پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ضمن وصيّت به علىّ بن ابى طالب عليه‏السلام فرمود:
     اى علىّ! به راستى از جا کندن و برافکندن کوههاى استوار از برافکندن حکومتى که دوران آن به سر نيامده باشد آسان‏تر است(33).
     مُفاد
     بيان مشکلات مبارزه، آن هم با حکومتى که عمرش سپرى نشده باشد.
     
    14 ـ روايت ابن ابى عَبدون
     شيخ صدوق ابن بابويه در کتاب عُيون اخبار الرّضا عليه‏السلام ، بابى را تحت عنوان «سخنان حضرت رضا عليه‏السلام در باره زيد بن علىّ بن الحسين» گشوده و از ابن عبدون از پدرش چنين نقل مى‏کند:
     زمانى که زيد بن موسى بن جعفر عليهاالسلام ـ (معروف به زيد النّار) را که در (سال 199 ه ق) در بصره خروج کرد و خانه‏هاى بنى العبّاس را آتش زده بود نزد مأمون عبّاسى بردند، مأمون جرم او را به‏خاطر برادرش، علىّ بن موسى الرّضا عليه‏السلام بخشيد و به حضرت رضا عليه‏السلام گفت: اى ابالحسن! اگر برادرت قيام کرده و آنچنان کارهايى انجام داده درگذشته نيز زيد بن علىّ قيام کرد و کشته شد و اگر به‏خاطر جايگاه تو نزد من نبود، او را مى‏کشتم؛ زيرا کارى که انجام داد کوچک نبوده است.
     حضرت‏رضا عليه‏السلام فرمود: اى‏اميرالمؤمنين(34)! برادرم زيد را با زيد بن علىّ مقايسه مکن؛ زيرا زيد بن علىّ از علماى آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود که براى خداوند عزّوجلّ غضب کرد و با دشمنان او جهاد کرد تا در راه او کشته شد.
     پدرم موسى بن جعفر عليهاالسلام برايم نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمّد بن على عليهم‏السلام شنيد که مى‏فرمود: خداوند عمويم زيد را رحمت کند؛ زيرا او مردم را به رضا (و شخص پسنديده) از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دعوت مى‏کرد و اگر پيروز مى‏شد، به آنچه مردم را بدان دعوت مى‏کرد وفا مى‏نمود، و با من درباره قيامش مشورت کرد و من به او گفتم: اى عمو! اگر راضى هستى که کشته شوى و در محلّه کُناسه(35) پيکرت به دار آويخته شود، اين کار را انجام بده.
     پس از رفتن زيد، امام صادق عليه‏السلام فرمود: واى بر کسى که فرياد کمک‏خواهى زيد را بشنود و او را يارى نکند.
     مأمون گفت: اى ابا الحسن! آيا رواياتى در مذمّت کسى که به ناحق ادّعاى امامت کند وارد نشده است؟
     حضرت رضا عليه‏السلام فرمود: همانا زيد بن علىّ ادّعاى ناحق نکرد، او با تقواتر از اين بود که چنين کند، او مى‏گفت: شما را به شخص مَرضىّ و پسنديده از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دعوت مى‏کنم.
     آن رواياتى که وارد شده در مورد کسى است که ادّعا کند منصوب از جانب خداست و مردم را به غير دين خدا دعوت کند و آنان را بدون علم از راه خدا منحرف سازد (و گمراه کند)، ولى به خدا سوگند زيد بن علىّ از (مجاهدان فى سبيل اللّه‏ و ) مخاطبان به خطاب اين آيه بود(36): «وَ جَاهِدُوا فِى اللّه‏ِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبکُمْ».
     مُفاد
     1 ـ بيان منزلت و مقام زيد بن علىّ بن الحسين عليهماالسلام و اينکه قيام او، جهاد در راه خدا بود.
     2 ـ زيد بن علىّ، ادّعاى امامت نداشت، بلکه مردم را به شخص مرضى از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرامى‏خواند.
     3 ـ اِخبار از آينده زيد.
     4 ـ لزوم اجابت و کمک به درخواست زيد، زمانى که فرياد کمک‏خواهى او را بشنوند.
     5 ـ نهى از پيروى مدّعيان دروغين امامت.
     
    15 ـ روايت ابى عبد اللّه‏ سيّارى
     وى از يکى از يارانش روايت کرده که در محضر امام صادق عليه‏السلام سخن از قيام کسى از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ميان آمد.
     حضرت فرمود: همواره من و شيعيانم به خير هستيم مادامى که مبارزى از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قيام نمايد. هر آينه دوست دارم مبارزى از خاندان پيامبر خروج و قيام کند و من هزينه زندگى افراد تحت تکفّل او را عهده‏دار باشم(37).
     سند
     اوّلاً روايت ياد شده «مُرسَل» است و راوى اصلى مشخّص نيست وروايت مُرسَل از انواع حديثهاى ضعيف شمرده مى‏شود.
     ثانيا در رجال نجاشىّ ابو عبد اللّه‏ سيّارى يعنى احمد بن محمّد بن سيّار را ضعيف الحديث و فاسد المذهب، معرفى کرده است(38).
     مُفاد
     روايت مزبور نه تنها از ادلّه عدم جواز قيام پيش از قيام جهانى حضرت مهدى (عج) نمى‏باشد، بلکه از ادلّه جواز آن محسوب مى‏شود.



    6 ـ روايت سَدير صيرفىّ
     سدير بن حُکيم بن صُهيب صيرفىّ از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت فرمود:
     اى سدير! در خانه‏ات بنشين و چون پلاسى از پلاسهاى خانه باش (و از خانه بيرون مرو). مادامى که شب و روز آرام هستند، آرام باش، (امّا) هرگاه به تو خبر رسيد که سُفيانى خروج کرد پس به سوى ما کوچ کن؛ هر چند با پاى پياده(13).
     سند
     علاّمه مجلسى مى‏نويسد: سند آن حَسن يا مُوثّق است(14). در تنقيح المقال، سدير را حَسن معرفى مى‏کند، ولى صاحب معجم رجال الحديث(15)، وى را مُوثّق مى‏داند.
     بنابراين، روايت ياد شده از نظر سَند، معتبر است.
     مُفاد
     1 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى پيش از ظهور ولىّ عصر(عج).
     2 ـ احتمال اينکه از قضاياى شخصى و به عبارتى ناظر به مورد خاص باشد؛ زيرا گر چه از ظاهر روايت ياد شده، لزوم سکون و سکوت تا زمان خروج سفيانى استفاده مى‏شود، امّا با توجّه به ويژگيها و حالات شخصى «سدير» مشخص مى‏شود که وى هر چند داراى خلوص نيّت بود، لکن فردى احساسى بوده و صلاحيت و توان قيام موفّق و تشکيل حکومت دينى را نداشته است؛ زيرا درباره او از امام صادق عليه‏السلام روايتى نقل شده که آن حضرت فرمود: «سَدير عصيدة بکلّ لون»(16)؛ سدير به هر رنگى پيچيده است. و هنگامى که او و عبد السّلام بن عبد الرحمان به زندان افتادند، حضرت آزادى آنان را از خدا خواسته است و آزاد شدند(17).
     در اصول کافى، باب 100، فى قلّة عدد المؤمنين، حديث شماره 4، روايتى نقل شده مبنى بر ايراد سدير صَيرفى به امام صادق عليه‏السلام که چرا با وجود اين همه ياران، قيام نمى‏کنى، و پاسخ حضرت که اگر هفده نفر شيعه مى‏داشتم قيام مى‏کردم.
     گفت‏وگوى امام صادق عليه‏السلام بـا سَدير صيرفىّ
     از سدير صيرفىّ روايت شده که مى‏گويد: بر امام صادق عليه‏السلام وارد شدم و گفتم: به خدا سوگند نشستن براى شما روا نيست.
     حضرت در پاسخ فرمودند: چرا؟
     گفتم: به دليل بسيارى دوستان، شيعيان و ياران شما. به خدا سوگند اگر اميرالمؤمنين عليه‏السلام به اندازه شما شيعيان، ياران و دوستان داشت قبيله‏هاى تيم و عَدىّ (يعنى قبيله ابوبکر و عمر) در حق خلافت او طمع نمى‏کردند.
     فرمود: اى سدير! اميد است چه تعدادى باشند؟
     گفتم: صد هزار.
     فرمود: صد هزار؟
     گفتم: آرى و (بلکه) دويست هزار.
     فرمود: دويست هزار؟
     گفتم: آرى (شايد) نصف دنيا.
     (آن گاه به دنبال اين گفت‏وگو، با هم به محلى در نزديکى مدينه به نام «ينبع» رفتند و در آنجا بچه‏اى بود که چند بزغاله را مى‏چرانيد) حضرت به سدير فرمود:
     اگر به تعداد اين بزغاله‏ها شيعه مى‏داشتم، نشستن برايم روا نبود...
     سدير مى‏گويد: بزغاله‏ها را شمردم، (ديدم) هفده رأس است(18).
     
    7 ـ روايت ابى المُرهَف
     ابوالمرهف از امام باقر عليه‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت فرمود:
     گرد و غبار بر سر کسى نشيند که آن را برانگيخته است (هر کس فتنه‏اى به پا کند زيانش بيش از ديگران به خود او مى‏رسد)(19). محاضير، هلاک شدند.
     عرض کردم: فدايت گردم محاضير چه کسانى هستند؟
     فرمود: شتابزدگان (و تندروان). هلا آنان (يعنى حاکمان جور و مخالفان شما) کسى را زير نظر مى‏گيرند و تعقيب مى‏کنند که در معرض ديد آنان باشد (يا متعرض حکومت آنان شود)، سپس فرمود: اى ابوالمُرهف! آنان قصد مصيبت و گزندى به شما نکنند مگر اينکه خداوند عزّوجلّ براى آنان سرگرمى پيش آورد (که مانع اجراى نقشه شوم آنان گردد).
     آن گاه امام باقر عليه‏السلام (با حال تفکر) چشم به زمين دوخت و فرمود: اى ابوالمرهف!
     عرض کردم: بلى.
     فرمود: آيا گروهى را ديده‏اى که جان خود را در راه خدا وقف کرده باشند و خداوند براى آنان گشايشى قرار نداده باشد؟ آرى به خدا سوگند که قطعا براى آنان گشايشى قرار خواهد داد(20).
     سند
     روايت ياد شده از نظر سند، بر حسب نظر علاّمه مجلسى رحمه‏الله در مرآة العقول ضعيف است.
     مُفاد
     1 ـ نهى از شتابزدگى و تندروى براى قيام.
     2 ـ عنايت و گشايش الهى شامل حال کسانى مى‏شود که جان خود را در راه خدا وقف کرده باشند.
     
    8 ـ روايت فضل کاتب
     فضل بن سليمان کاتب گويد: من در حضور امام صادق عليه‏السلام بودم که نامه‏اى از ابومسلم خراسانى براى او آمد، حضرت به آورنده نامه فرمود:
     براى نامه تو جوابى نيست، از پيش ما بيرون برو.
     پس ما شروع کرديم با يکديگر محرمانه سخن گفتن، امام عليه‏السلام فرمود:
     اى فَضل! چه سخنى آهسته و محرمانه مى‏گوييد؟ همانا خداوند عزّوجلّ به سبب شتاب بندگان، شتاب نمى‏کند. هر آينه از جا کندن کوه آسان‏تر است از برافکندن و سرنگون کردن حکومتى که عمرش به سر نيامده است.
     آن گاه فرمود: راستى فلان پسر فلان تا به هفتمين نفر از فرزندان فلان (منصور عبّاسى) رسيد (که اينان به حکومت مى‏رسند).
     عرض کردم: قربانت گردم، پس نشانه ميان ما و شما (براى خروج شما و قيام) چيست؟
     فرمود: اى فضل! از جاى خود حرکت مکن تا اينکه سفيانى خروج کند، پس هرگاه سفيانى خروج کرد، به سوى ما روى آوريد ـ اين جمله را سه بار تکرار کرد ـ و اين از نشانه‏هاى حتمى (ظهور حضرت وليّعصر امام قائم(عج) ) است(21).
     سند
     در مرآة العقول(22) آمده است که حديث مزبور «موثّق» است، ولى در تنقيح المقال(23)، فضل بن سليمان کاتب را امامى مجهول الحال معرفى مى‏کند.
     يادآور مى‏شود که وى کاتب دربار منصور عبّاسى و پسرش مهدى عبّاسى، و عهده‏دار حساب ثبت و ضبط خراج و مالياتها بوده است(24)
     مُفاد
     1 ـ فراهم نبودن شرايط زمانى براى امامت امام صادق عليه‏السلام و لذا نقل شده که آن حضرت در پاسخ به نامه ابومسلم مَروزى فرموده است:
     «ما أنت من رجالى و لا الزّمان زمانى»(25)؛ نه تو از ياران منى و نه زمانه زمانه من است.
     2 ـ نهى از شتابزدگى براى قيام.
     3 ـ بيان خبر غيبى که هفت تن از تبار منصور عبّاسى حکومت خواهند کرد.
     4 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى قطعى ظهور ولىّ عصر(عج).
     
    9 ـ روايت ابو بَصير
     ابو بصير از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت فرمود:
     هر پرچمى که پيش از قيام حضرت قائم(عج) برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است که در مقابل خداوند عزّوجلّ پرستش مى‏شود(26).
     سند
     سلسله سند روايت مزبور، همان‏گونه که علاّمه مجلسى رحمه‏الله نوشته موثّق(27) و معتبر است.
     مُفاد
     نهى از همراهى با پرچمى که داراى دعوت نفسانى باشد؛ زيرا با توجّه به فقره پايانى روايت شماره 456 روضة الکافى: «من رفع راية ضلالةٍ فصاحبها طاغوتٌ» اطلاق روايت ياد شده بر حسب مقتضاى جمع عرفى بايد مقيد شود و بنابراين هر کسى که پرچم ضلالت و گمراهى برافرازد و داعيه نفسانى داشته باشد، صاحب آن طاغوت است، نه کسى که به حق و حکم الهى دعوت مى‏کند.
     
    10 ـ روايت مالک بن اَعيَن
     مالک بن اعين جهنىّ گويد: از امام باقر عليه‏السلام شنيدم که مى‏فرمود:
     هر پرچمى که پيش از قيام حضرت قائم عليه‏السلام برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است(28).
     مُفاد اين روايت نيز همچون روايت ابو بصير است که نگاشته شد.


     نويسنده: عبدالکريم عبداللّهى*



     از جمله موضوعات دينى که مورد اختلاف است و دستاويزى براى مخالفان حکومت اسلامى شده، رواياتى است که قيام و اقدام به تشکيل حکومت را در زمان غيبت حضرت حجة بن الحسن عجّل اللّه‏ُ فَرجه نهى مى‏کند. البته اين موضوع از ابعاد مختلف بايد مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، چنان که مرجع عالى‏قدر امام خمينى ـ اعلَى اللّه‏ مقامه ـ در باب ضرورت تشکيل حکومت اسلامى و اجراى احکام الهى در عصر غيبت بحثى مستوفى در کتاب ولايت فقيه کرده‏اند.
     امّا نويسنده که به مناسبت نيمه شعبان 1424 اين مختصر را تقديم مى‏کند، تنها از منظر روايات به آن مى‏پردازد و اخبارى که در مجامع حديثى آمده مطمح نظر قرار داده، به ارائه و نقد آنها اقدام مى‏کند.
     مرجع عمده نويسنده کتاب شريف وسائل الشيعه است که در باب سيزدهم از ابواب «جهادُ العدوّ و ما يناسبه» هفده روايت تحت عنوان «بابُ حکم الخروج بالسيف قبل قيام القائم عليه‏السلام » ذکر کرده. همچنين در مستدرک الوسائل، باب دوازدهم، چهارده حديث ذيل همين عنوان نقل شده است. اين روايات معمولاً مستمسک بعضى براى اعتقاد به سکوت و سکون در برابر طاغوتها و مظالم حکّام جور، و عدم جواز قيام و اقدام براى اقامه عدل و استقرار حکومت دينى در حد وظيفه، پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) مى‏باشد. از اين‏رو مناسب است که اين گونه روايات ـ به ترتيبى که در وسائل الشيعه آمده ـ مورد بررسى قرار گيرد، و در پايان مقال، مطالب مستفاد از آنها جمع‏بندى و عرضه شود.
     
    1ـ روايت عيص(1) بن قاسم
     وى گويد: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که مى‏فرمود:
     بر شما باد به تقواى خداى يکتا که شريکى ندارد، مواظب (کارهاى) خودتان باشيد، به خدا سوگند، مردى که براى گوسفندان خود چوپانى دارد، هرگاه چوپان ديگرى بيايد که (در کار چوپانى) داناتر از چوپان اوّلى باشد، گوسفندان را به داناتر مى‏سپارد.
     به خدا سوگند اگر هر يک از شما داراى دو جان بود تا با يکى نبرد مى‏کرد و تجربه مى‏آموخت و با ديگرى مى‏ماند و تجربه آموخته را به کار مى‏بست(2)، [خوب بود] ولى آدمى يک جان بيشتر ندارد، همين که يک جان (بيرون) رفت، به خدا سوگند، جاى توبه (و بازگشت و جبران خطا نيز) از دست رفته است. پس شما سزاوارتر و بهتر مى‏توانيد براى خود (آنچه خير و صلاح است) انتخاب کنيد.
     هرگاه کسى از ما خاندان (براى قيام) نزد شما آيد، مواظب باشيد که براى چه هدف و منظورى قيام مى‏کند.
     نگوييد «زيد (بن علىّ عليه‏السلام ) خروج کرد (پس براى ما هم خروج، جايز است)؛ زيرا «زيد» شخص دانا و راستگويى بود و شما را به (حاکميّت) خودش دعوت نمى‏کرد، (بلکه) او شما را به رضاى آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (يعنى به شخص مرضىّ از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) دعوت مى‏کرده و اگر پيروز شده بود قطعا به آنچه شما را بدان فرا خوانده بود (يعنى به شخص پسنديده از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) وفادار بود.
     جز اين نبود که او به قدرت متمرکزى (مانند حکومت بنى اميّه که آماده دفاع بود) شوريد تا آن را بشکند.
     امّا آن کس که امروز از خاندان ما خروج کند (مانند محمّد بن عبد اللّه‏ محض) شما را به چه چيز (و عنوانى) فرا مى‏خواند؟
     آيا به همان (شخص) مرضىّ از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؟ که ما آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شهادت مى‏دهيم (يا شما را گواه مى‏گيريم) که به آن راضى نيستيم. او که امروز تنها و بى کس است نافرمانى ما را مى‏کند، پس هنگامى که پرچمها و بيرقها را به دنبال خود ببيند، سزاوارتر است که سخن ما را نشنود.
     به خدا سوگند صاحب الأمر (و رهبر) شما نيست مگر کسى که بنى فاطمه عليهاالسلام با او اجتماع کنند، هرگاه فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر او گرد آيند و ماه رجب بود پس با نام خداى عزّوجلّ (به قيام) روى آوريد، و چنانچه خواستيد تا ماه شعبان به تأخير اندازيد زيانى ندارد و اگر هم خواستيد تأخير بيندازيد تا روزه ماه رمضان را در ميان خانواده‏هاى خود بگيريد، پس شايد موجب نيروى بيشترى براى شما باشد و خروج سُفيانى به عنوان نشانه کافى است(3).
     سند
     همان‏گونه که علاّمه مجلسى رحمه‏الله در کتاب شريف مرآة العقول(4) نوشته است سند روايت يادشده «حَسن» و معتبر است.
     مُفاد
     1 ـ لزوم دقّت کامل در انتخاب رهبرى؛ زيرا همان‏طورى که به حکم عقل فطرى بايد براى نگهدارى گوسفندان دقت کرد تا بهترين چوپان انتخاب شود، براى انتخاب رهبرى که حفظ کيان اسلام و شئون مسلمانان بسته به آن است به طريق اولى بايد دقّت کرد.
     2 ـ تجليل از مقام زيد بن علىّ بن الحسين عليهماالسلام و تأييد قيام آن جناب و اينکه براى دفاع از حق خروج کرده بود.
     3 ـ علّت شکست قيام آن‏جناب، آن گونه که علاّمه مجلسى از عبارت «إلى سلطانٍ مجتمعٍ» استفاده کرده(5)، انسجام و تمرکز قدرت بنى اميّه و آمادگى براى دفاع بود.
     4 ـ نهى از همراهى با جاه‏طلبان و قيامهاى نفسانى.
     5 ـ بيان برخى از نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى (عج).
     
    2 ـ روايت ديگر عيص بن قاسم
     وى گفت: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم که مى‏فرمود:
     بر شما باد به تقواى الهى، مواظب خودتان باشيد؛ زيرا سزاوارترين کسى که بايد مواظب آن باشيد خود شما هستيد؛ هرگاه براى يکى از شما دو جان بود که يکى را مقدّم مى‏داشت و تجربه مى‏آموخت و با ديگرى به استقبال توبه مى‏رفت (خوب) بود، ولى آدمى يک جان دارد که هرگاه برود، به خدا سوگند، توبه (نيز) رفته است.
     اگر از خاندان ما (مانند محمّد بن عبد اللّه‏ محض) به سراغ شما آمد تا شما را به شخص پسنديده از آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فراخواند، پس ما شما را گواه مى‏گيريم که راضى نيستيم؛ امروز در حالى که او تنها و بى کس است از ما فرمان نمى‏برد، چه رسد به زمانى که پرچمها و بيرقها برافراشته شود (و داراى اعوان و انصار باشد)(6).
     مُفاد
     در باره مفاد اين روايت به مفاد روايت پيشين مراجعه شود که تفصيلاً نگاشته شد.
     
    3 ـ روايت مَرفوعه رِبْعي
     ربعى بن عبد اللّه‏ بن جارود از امام سجّاد زين العابدين علىّ بن الحسين عليهم‏السلام روايت مى‏کند که آن حضرت فرمود:
     به خدا سوگند هيچ يک از ما (خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) پيش از ظهور حضرت قائم عليه‏السلام خروج نمى‏کند مگر اينکه مَثَل او همچون جوجه‏اى است که پيش از محکم شدن بالهايش از آشيانه خود پرواز کند (و به زمين بيفتد)، پس کودکان او را بگيرند و با او بازى کنند (و بازيچه دست بچه‏ها شود)(7).
     عين مضمون روايت ياد شده در کتاب غيبت نُعمانى نيز از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است(8).
     سند
     روايت ياد شده از نظر سند مرفوع است؛ يعنى روايتى که منتسب به معصوم باشد؛ هر چند يک يا چند تن از وسط يا آخر سلسله سند افتاده و به رفع آن تصريح شده باشد. بنابراين، روايت ياد شده از اقسام روايات مُرسل شمرده مى‏شود(9) که از انواع روايات ضعيف است.
     مُفاد
     1 ـ احتمال اِخبار از غيب.
     2 ـ احتمال اينکه مراد از واژه «مِنّا» خصوص امامان معصوم دوازده‏گانه باشد که قيام هر يک از آنان پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) به سبب فراهم نبودن شرايط از عِدّه و عُدّه و فقدان امکانات لازم، به شکست خواهد انجاميد.
     
    4 ـ روايت متوکّل بن هارون
     وى از امام صادق عليه‏السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:
     هيچ يک از ما اهل بيت تا روز قيام قائم ما (حجة بن الحسن العسکرى عج) براى جلوگيرى از ستمى يا براى به پا داشتن حقّى خروج نمى‏کند، مگر اينکه بلا و آفتى او را ريشه‏کن کند و قيام او بر اندوه ما و شيعيان ما بيفزايد(10).
     مُفاد
     1 ـ احتمال آنچه در روايت مرفوعه ربعىّ نگاشته شد.
     2 ـ احتمال «تقيّه» در شرايط اختناق سياسى حکومت مخوف عباسيان.
     
    5 ـ روايت ابى الجارُود
     ابوالجارود زياد بن مُنذر گويد: از امام باقر عليه‏السلام شنيدم که مى‏فرمود:
     هيچ يک از ما خاندان نيست که ظلم و ناروايى را دفع و مردم را به حق دعوت کند مگر اينکه گرفتارى او را به زانو درآورده تا اينکه گروهى که شاهد در جنگ بدر بودند قيام کنند؛ گروهى که کشتگانشان به خاک سپرده نشود و مجروحانشان مداوا نگردد.
     عرض کردم: منظور از اين گروه چه کسانى است؟
     فرمود: فرشتگان(11).
     روايت ديگرى نيز مشابه روايت مزبور در غيبت نعمانى(12) آمده است.
     مُفاد
     در فرض اعتبار و صحّت سند، اوّلاً مُفاد آن همان است که در روايات مشابه ياد شده، مانند روايت مرفوعه ربعىّ نگاشته شد.
     ثانيا ممکن است ناظر به فراهم نبودن شرايط خاص زمانى مانند فقدان امکانات لازم براى قيام جهانى که مؤيّد به تأييدات الهى چون فرشتگان است باشد.
     ثالثا با توجّه به اينکه ظهور اين گونه روايات، با قواعد کلّى اسلامى و ادلّه قطعى جهاد دفاعى، امر به معروف و نهى از منکر و نيز با ضرورت دفاع از حريم اسلام و شئون مسلمانان مخالف مى‏باشد در صورت تعارض بايد از ظهور اين روايات، صرف نظر کرد.