نام: | |
ايميل: | |
جمعبندى و نتيجهگيرى
بر فرض صحّت و اعتبار سند روايات مزبور و صدور از مقام معصوم عليهالسلام ظاهرا ناظر به يکى از جهات زير است:
1 ـ ردّ ادّعاى مدّعيان دروغين مهدويّت؛ مانند روايت عيص بن قاسم، ابو بصير، مالک بن اعين، ابن ابى عبدون و حسين بن خالد.
2 ـ بيان برخى از نشانههاى قطعى ظهور قائم به حق جهانى و رفع شبهه در جهت شناخت قائمان ناحق نفسانى؛ مانند روايت عيص بن قاسم، سدير صيرفىّ، فضل بن سليمان کاتب، عمر بن حنظله، معلّى بن خُنيس، حسين بن خالد و جابر بن يزيد جعفىّ.
3 ـ لزوم تبعيّت از امام معصوم عليهالسلام و محور قرار دادن آن حضرت در قيام و قعود؛ مانند عبارات نقل شده از نهج البلاغه (بنگريد به: شماره 18 ياد شده) و روايت زرّبن حُبيش.
4 ـ احتمال بيان انحصار قيام عدل فراگير جهانى و پيروزى کامل در سطح کره زمين در وجود مقدّس موعود الهى حضرت مهدى(عج). در اين خصوص بنگريد به روايت ربعىّ.
نويسنده دانشمند کتاب خورشيد مغرب نگاشته است:
«در روايتى چند، که رسيده است که پيش از پيدا شدن آثار قيام «قائم» دست به اقدامى نزنيد، ظاهرا مقصود ـ بر فرض صحّت اين روايات ـ اقدام براى تأسيس حکومت جهانى و نشر توحيد و عدل، در آفاق تا آفاق گيتى است؛ زيرا که اين گونه اقدامى کار هيچ کس نيست، جز ولىّ اعظم و مصلح اکبر. و آن انقلاب است که آثار کيهانى دارد، و گستره جهانى. و اين مهدى موعود است که همه جهان به دست او فتح مىشود، و دژهاى کفر و نفاق و ستم ويران مىگردد، و کلمه توحيد، و ناموس عدل، همه جا را مىگيرد.»
«بايد مقصود از آن روايات آنچه گفتيم باشد؛ زيرا که در مرحله شناخت اسلام و تعاليم اسلام، و اجتماعيّات و سياسيّاتِ اسلام، و اخلاق اسلامى، و تکاليف اسلامى، نمىتوان پذيرفت که حوزههاى مسلمين از اقدامهاى اجتماعى، و مبارزات حقطلبانه سياسى، و حضورهاى تکليفى، و تعهّدهاى دينى و تعاون بر «بِرّ و تقوا» و عدم تعاون بر «اِثم و عُدوان» معاف باشند. نمىتوان پذيرفت که براى مسلمين جايز باشد که ظلم را تحمل کنند، و استعمار و بردگى را بپذيرند، و سيطره يهود و نصارى و ملحدان را گردن نهند، و اقدامها و تکليفها و شهامتها را يکسو افکنند، و محو آثار دين خدا و احکام خدا را بنگرند، و دم بر نياورند. اين امور پذيرفتنى نيست، اينها به معناى رفع تکليف و محو احکام است. و اين امر، بديهىُّ البُطلان است. حلال محمّد صلىاللهعليهوآله تا قيامت حلال است، و حرام محمّد صلىاللهعليهوآله تا قيامت حرام... و در اين جهت، ميان هيچ عصرى با عصر ديگر فرقى نيست، چه عصر غيبت و چه ديگر عصرها.»(48)
5 ـ نهى از همراهى با قيام بدون مجوّز شرعى و بدون اذن قائم به حق؛ مانند روايت ابوبصير، عمر بن حَنظَله و حسين بن خالد.
6 ـ بيان مشکلات مبارزه که از جا کندن کوه استوار مشکلتر است؛ مانند روايت اَنَس بن محمّد.
7 ـ لزوم فراهم بودن شرايط مناسب، تهيّه مقدّمات و امکانات از عِدَّه و عُدّه، برنامهريزى دقيق و نهى از شتابزدگى؛ (مانند روايت ابى الجارُود، ابوالمُرهَف، فضل کاتب، شماره 18، زرّبن حُبيش) و اين شرطى است عقلى که امام نيز به آن ارشاد فرمودهاند.
8 ـ احتمال اِخبار از غيب؛ مانند فضل بن سليمان کاتب، و غير آن.
9 ـ گاه روايت ناظر به موارد خاص (و قضاياى شخصى و خارجى) مىباشد؛ مانند روايت سَدير و ابوالمُرهَف.
10 ـ احتمال اينکه ناظر به زمان خاصى باشد؛ مانند روايت ابى المُرهَف.
11 ـ احتمال اينکه از باب «تقيّه» باشد که منافاتى با مبارزه و جهاد ندارد، بلکه به موجب رواياتى مانند: «إنّ التّقيّة جُنّة المؤمن»(49)، و «التقيّة تُرس المؤمن»(50)، تقيّه سپر مؤمن است، و بديهى است که کاربرد سپر در ميدان مبارزه مىباشد و نه در بستر استراحت. بنابراين «تقيّه» عبارت است از حفظ جان در مقام انجام وظيفه.
12 ـ پارهاى از روايت مزبور در تأييد قيام و مبارزه با نارواييهاست؛ مانند روايت ابو عبداللّه سيّارى و ابوالحسن عبيدى.
در پايان يادآور مىشود که بر فرض صحّت روايات ياد شده و ظهور دلالت برخى از آنها در عدم جواز قيام در عصر غيبت، اوّلاً اين گونه روايات، با روايات مؤيّد قيام پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) براى اجراى عدالت و احکام اسلامى و دفع مظالم معارض مىباشد که در کتب روايى شيعه و سنّى نقل شده است(51).
ثانيا در صورت مخالفت دلالتِ برخى از آنها با قواعد کلّى اسلامى و ادلّه قطعى باب جهاد دفاعى، و امر به معروف و نهى از منکر، به موجب قاعده باب تعارض، بايد از ظاهر اين گونه روايات صرف نظر کرد.
ثالثا قيام و اقدام بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، به صريح گفتار و رفتار معظم له که همه ثبت و ضبط است و ما خود شاهد آن بوديم، براى حفظ کيان اسلام و کشور امام زمان و عزّت مسلمين بود که مورد هجوم ابرقدرتها و صهيونيسم و فرق ضالّه واقع شده بود، در حدّى که ديگر جايى براى تقيّه نبود، و به همين جهت از حمايت گسترده علماى اعلام و روحانيان فداکار و عموم مردم برخوردار گرديد. بنابراين نمىتواند مصداق قيامهايى باشد که در بعضى روايات از آنها منع شده، بلکه مصداق بارز قيام براى خدا و انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منکر و تکليف شرعى مىباشد، و اگر بعدا نقاط ضعف و دشواريهايى پيش آمد نبايد مربوط به آن هدف مقدس خدايى دانست.
منابع و مآخذ
اختيار مصباح السالکين (شرح نهج البلاغه الوسيط)، کمالالدّين ميثم بن علىّ بن ميثمبحرانى (636-689ه ق)، تحقيق محمّد هادى امين، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1366ش.
الأصول من الکافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق کلينى رازى، معروف به ثقة الإسلام کلينى (م 329ه ق)، ترجمه محمّد باقر کمرهاى، منشورات المکتبة الإسلاميّة، سال 1392ه ق.
بحارالأنوار، الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهمالسلام (دوره صد و ده جلدى)، مولى محمّد باقر مجلسى معروف به علاّمه مجلسى (1037-1110ه ق)، دار احياء التّراث العربى، بيروت، 1403ه ق.
تنقيح المقال فى احوال الرّجال (دوره سه جلدى)، محمّد حسن مامقانى (م 1323ه ق)، قطع رحلى.
خورشيد مغرب، محمّد رضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ش.
الرَّوضة من الکافى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق کلينى رازى معروف به ثقة الإسلام کلينى (م 329ه ق)، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولى محلاّتى، انتشارات علميّه اسلاميّه.
السّرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، محمّد بن ادريس حِلّى معروف به ابن ادريس حلّى (م 598ه ق)، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم، بىتا.
صحيح مسلم، ابوالحسين مسلم بن حجّاج قُشيرى نيشابورى، تحقيق و تعليق موسى شاهين لاشين ـ أحمد عمر هاشم، مؤسسه عزّالدّين للطباعة و النشر، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1407ه ق / 1987 م.
سُنن ابن ماجه، ابو عبد اللّه محمّد بن يزيد قزوينى (207-275ه ق)، تعليق محمّد فُؤاد عبدالباقى، دار احياء الکتب العربية، عيسى البابى الحلبى و شُرکاه.
صحيفه کامله سجّاديّه، ترجمه و شرح سيد علىّ نقى فيض الإسلام، جمادى الأولى 1375ه ق.
علل الشرايع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق و ابن بابويه (م 381ه ق)، چاپ نجف اشرف، سال 1385ه ق.
عُيون اخبار الرّضا عليهالسلام ، شيخ صدوق ـ ابن بابويه، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى، نشر صدوق، چاپ اول 1372 ه ش.
الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد ثقفى کوفى (م 283ه ق)، تحقيق سيد جلال الدّين (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى، 1350ه ش.
کتاب الغيبة، ابن أبى زينب، محمّد بن ابراهيم نعمانىّ، تحقيق على اکبر غفّارى، مکتبة الصّدوق، تهران.
مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول صلىاللهعليهوآله ، (دوره بيست و شش جلدى)، علاّمه مجلسى، دارالکتب الإسلاميّة، چاپ دوم، 1363ه ش.
مستدرک الوسائل، (دوره بيست و هفت جلدى)، ميرزا حسين نورى طبرسى (1254-1320ه ق)، تحقيق و نشر مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام لاحياء التُّراث، قم، چاپ اول 1407ه ق.
المعجم الأوسط، (دوره يازده جلدى)، حافظ ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى، (260-360ه ق)، تحقيق محمود الطحّان، چاپ رياض، 1415ه ق.
معجم رجال الحديث، (دوره بيست و سه جلدى)، سيد ابوالقاسم خوئى (1317-1413ه ق)، انتشارات مدينة العلم، قم.
مَن لا يحضره الفقيه، ابو جعفر محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، (م 381ه ق)، تصحيح و تعليق على اکبر غفّارى، منشورات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1404ه ق.
نهج البلاغة، گردآورنده: ابوالحسن محمّد بن حسن، معروف به سيّد رضىّ (359-404ه ق)، تعليقات صبحى صالح، چاپ بيروت، 1387ه ق.
نهج البلاغة، ترجمه و شرح سيّد علىّ نقى فيض الإسلام، چاپ تهران، بىتا.
وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشرعيّة (دوره بيست جلدى)، محمّد بن حسن، معروف به شيخ حُرّ عاملىّ (م 1104ه ق)، تحقيق عبدالرّحيم ربّانى شيرازى، مکتبة الإسلاميّة، تهران، چاپ سوم، 1387ه ق.
پي نوشت:
* ـ استاديار دانشکده الهيات مشهد
1 ـ به کسر عين (بنگريد به: تنقيح المقال، ج 2، ص 364، شماره 9342).
2 ـ به گفته سعدى: مرد خردمند هنرپيشه را عمر دو بايست در اين روزگار تا به يکى تجربه آموختن با دگرى تجربه بردن به کار 3 ـ روضة الکافى، ثقة الإسلام، ابو جعفر محمّد بن يعقوب، حديث شماره 381؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 35، باب 12 از ابواب جهاد العدو، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 301، باب 26، ح 67:
علىّ بن ابراهيم، عن أبيه، عن صفوان بن يحيى، عن عيص بن القاسم قال: سمعت أبا عبد اللّه عليهالسلام يقول: «عليکم بتقوى اللّه وحده لا شريک له و انظروا لأنفسکم، فوَ اللّه إن الرجل ليکون له الغنم فيها الرّاعى، فاذا وجد رجلاً هو أعلم بغنمه من الذى هو فيها، يخرجه و يجئ¨ بذلک الرجل الذى هو أعلم بغنمه من الذى کان فيها.
و اللّه لو کانت لأحدکم نفسان يقاتل بواحدةٍ يجرب بها ثمّ کانت الأخرى باقيةً يعمل [فعمل] على ما قد استبان لها، و لکن له نفسٌ واحدةٌ، إذا ذهبت فقد و اللّه ذهبت التوبة، فأنتم أحق أن تختاروا لأنفسکم.
إن أتاکم آتٍ منّا فانظروا على أىِّ شيءٍ تخرجون؟ و لا تقولوا خرج زيدٌ، فإنّ زيدا کان عالما و کان صدوقا و لم يدعکم إلى نفسه، و إنّما دعاکم إلى الرِّضا مِن آل محمدٍ صلىاللهعليهوآله و لو ظهر لوفى بما دعاکم إليه، إنما خرج إلى سلطانٍ مجتمعٍ لينقضه، فالخارج منّا اليوم إلى أيّ شيءٍ يدعوکم؟ إلى الرّضا من آل محمدٍ صلىاللهعليهوآله ؟ فنحن نشهدکم أنّا لسنا نرضى به، و هو يعصينا اليوم و ليس معه أحدٌ، و هو إذا کانت الرايات و الألوية أجدر أن لا يسمع منّا إلاّ من اجتمعت بنو فاطمة معه، فو اللّه ما صاحبکم إلاّ من اجتمعو عليه، إذا کان رجب فاقبلوا على اسم اللّه عزّوجلّ و إن أحببتم أن تتأخروا إلى شعبان فلا ضير، و إن أحببتم أن تصوموا فى أهاليکم فلعلّ ذلک يکون أقوى لکم، و کفاکم بالسّفيانى علامةً».
4 ـ مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرّسول عليهمالسلام ، ج 26، ص 257.
5 ـ همان، ص 258: قوله عليهالسلام : «إلى سلطانٍ مجتمعٍ» أى فلذلک لم يظفر.
6 ـ علل الشرائع، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن موسى بن بابويه قمّى، معروف به شيخ صدوق، ابن بابويه، چاپ نجف اشرف، 1385ه ق، ص 577، باب 385 ـ نوادر العلل، ح 2؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
حدثنا محمّد بن على ماجيلويه، حدثنا على بن إبراهيم، عن أبيه، عن يحيى بن عمران الهمدانى، و محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن يونس بن عبدالرحمن، عن العيص بن القاسم، قال: سمعت أباعبد اللّه عليهالسلام يقول:
«إتقوا اللّه و انظروا لأنفسکم فإنّ أحق من نظر لها أنتم، لو کان لأحدکم نفسان فقدّم إحداهما و جرّب بها، استقبل بالأخرى کان، و لکنّها نفسٌ واحدةٌ إذا ذهبت فقد ذهبت التوبة؛ إن أتاکم منّا آتٍ ليدعوکم إلى الرضا منّا فنحن نشهدکم [ننشدکم] أنّا لا نرضى، إنه لا يطيعنا اليوم و هو وحده و کيف يطيعنا إذا ارتفعت الرّايات و الأعلامُ.»
7 ـ روضة الکافى، حديث شماره 382؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36، ح 2:
على بن إبراهيم، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسى، عن ربعى رفعه، عن على بن الحسين عليهمالسلام قال: «و اللّه لا يخرج واحدٌ منّا قبل خروج القائم عليهالسلام إلاّ کان مثله مثل فرخٍ طار من وکره قبل أن يستوى جناحاه، فأخذه الصبيان فعبثوا به».
8 ـ غيبت نُعمانى، باب 11، حديث شماره 14؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 139، باب 22، ح 48: حدثنا محمّد بن همّامٍ قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مالکٍ قال: حدّثنى أحمد بن علىٍّ الجعفىّ، عن محمّد بن المثنّى الحضرمىّ، عن أبيه، عن عثمان بن زيدٍ، عن جابرٍ، عن أبى جعفرٍ محمّد بن علىٍّ الباقر عليهمالسلام قال: «مثل خروج القائم منّا أهل البيت کخروج رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ، و مثل من خرج منّا أهل البيت قبل قيام القائم عليهالسلام مثل فرخٍ طارَ فوقع من وکره فتلاعبت به الصّبيان».
9 ـ مقباس الهداية فى علم الدّراية، (ضميمه تنقيح المقال، ج 3، ص 39) «المرفوع، له اطلاقان: احدهما ما سقط من وسط سنده أو آخره واحد أو أکثر مع التّصريح بلفظ الرّفع. کأن يقال: روى الکلينى ـ ره ـ عن علىّ بن إبراهيم، عن أبيه رفعه، عن أبى عبد اللّه عليهالسلام . هذا داخل فى أقسام المرسل بالمعنى الأعمّ.»
10 ـ مقدمه صحيفه سجّاديه، ترجمه و شرح فيض الإسلام، ص 22.
11 ـ غيبت نعمانى، باب 11، حديث شماره 3؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 35، ح 12369: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيدٍ قال: حدّثنى علىّ بن الحسن التّيمُلىّ قال: حدّثنا الحسن و محمّدٌ ابنا علىّ بن يوسف، عن أبيهما، عن أحمد بن علىّ الحلبىّ، عن صالح بن أبى الأسود، عن أبى الجارود قال: سمعت أباجعفرٍ عليهالسلام يقول: «ليس منّا أهل البيت أحدٌ يدفع ضيما و لا يدعو إلى حقٍ إلاّ صرعته البليّة، حتّى تقوم عصابةٌ شهدت بدرا، لا يوارى قتيلها، و لا يداوى جريحها.
قلت: من عنى (أبو جعفرٍ عليهالسلام ) بذلک؟ قال: الملائکة».
12 ـ غيبت نعمانى، باب 11، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 136؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 36، ح 12368.
13 ـ روضة الکافى، حديث شماره 383؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 270: عدّةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عيسى، عن بکر بن محمّد، عن سدير قال: قال أبو عبد اللّه عليهالسلام : «يا سدير ألزم بيتک، و کن حلسا من أحلاسه، و اسکن ما سکن اللّيل و النّهار، فإذا بلغک أنّ السّفيانىّ قد خرج فارحل إلينا و لو على رجلک».
14 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 259.
15 ـ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 37.
16 ـ در تنقيح المقال، ج 2، ص 8، سطر 4، حديث را معتبر مىداند و آن را بر رعايت تقيّه حمل مىکند. و در معجم رجال الحديث، ج 8، ص 36 نيز آن را محتمل المدح مىداند.
17 ـ تنقيح المقال، ج 2، ص 8، سطر 3؛ معجم رجال الحديث، ج 8، ص 35: «انّى طلبت إلى إلهى فى سَديرٍ و عبد السّلام بن عبدالرّحمان ـ و کانا فى السّجن ـ فوهبهما و خلّى سبيلهما.»
18 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمرهاى، ج 3، ص 364، باب 100 فى قلّة عدد المؤمنين، ح 4: عن سدير الصّيرفىّ قال: دخلت على أبى عبد اللّه عليهالسلام فقلت له: و اللّه ما يَسعک القعود؟ فقال: و لم يا سدير؟ قلت: لکثرة مواليک و شيعتک و أنصارک و اللّه لو کان لأميرالمؤمنين عليهالسلام ما لک من الشيعة و الأنصار و الموالى ما طمع فيه تيمٌ و لا عدىٌّ؛ فقال: يا سدير و کم عسى أن يکونوا؟ قلت: مائة ألفٍ؛ قال: مائةُ ألفٍ؟ قلت نعم، و مائتى ألفٍ. قال: مائتى ألفٍ؟ قلت: نعم و نصف الدّنيا... يا سدير لو کان لى شيعةٌ بعدد هذه الجداء ما وسعنى القعود،... فعددتها فإذا هى سبعة عشر».
19 ـ مرآة العقول، ج 2، ص 280: تشبيه و تمثيلى است.
20 ـ روضة الکافى، حديث شماره 411؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 36 (غيبت نعمانى، باب 11، ح 5 با اندکى تفاوت):
عدةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن محمّد بن علىّ، عن حفص بن عاصم، عن سيف التمّار، عن أبى المرهف، عن أبى جعفرٍ عليهالسلام قال:
«الغُبرَةُ (با غين مضموم و سکون با، يا به فتح آن دو) على من أثارها، هلک المحاضير، قلت: جعلت فِداک و ما المحاضير؟ قال: المستعجلون، أما إنّهم لم يريدوا إلاّ من يعرض لهم. ثمّ قال: يا أبا المرهف أما إنّهم لم يريدوکم بمجحفةٍ إلاّ عرض اللّه عزّوجلّ لهم بشاغلٍ، ثمّ نکت أبو جعفرٍ عليهالسلام فى الأرضِ ثمّ قال: يا أبا المرهف. قلت: لبّيک. قال: أترى قوما حبسوا أنفسهم على اللّه عزّ ذکره لا يجعل لهم فرجا؟ بلى و اللّه ليجعلنّ لهم فرجا».
21 ـ روضة الکافى، حديث شماره 412؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297:
محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن عبدالرّحمن بن ابى هاشم، عن الفضل الکاتب قال: کنت عند أبى عبداللّه عليهالسلام فأتاه کتاب أبى مسلمٍ؛ فقال: ليس لکتابک جوابٌ، أخرج عنّا.
فجعلنا يسارّ بعضنا بعضا؛ فقال:
«أىّ شيءٍ تسارّون يا فضل؟ إنّ اللّه عزّ ذکره لا يعجل لعجلة العباد و لإزالة جبلٍ عن موضعه أيسر من زوال ملکٍ لم ينقض أجله؛ ثمّ قال: إنّ فلان بن فلانٍ حتّى بلغ السابع من ولد فلانٍ».
قلت: فما العلامة فيما بيننا و بينک جعلت فداک؟
قال: لا تبرح الأرض يا فضل حتّى يخرج السفيانىّ فإذا خرج السّفيانىّ فأجيبوا إلينا ـ يقولها ثلاثا ـ و هو من المحتوم».
22 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 280.
23 ـ تنقيح المقال، ج 2، ص 8، شماره 9468.
24 ـ همان؛ معجم رجال الحديث، ج 13، ص 287، شماره 9351: «کان يکتب للمنصور و المهدى على ديوان الخراج».
25 ـ بنگريد به: الملل و النحل، محمّد بن عبدالکريم شهرستانى، ترجمه مصطفى خالقداد هاشمى عباسى، ج 1، ص 201.
26 ـ روضة الکافى، حديث شماره 452؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 143:
محمّد بن يحيى، عن احمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن حمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار، عن أبى بصير، عن أبى عبداللّه عليهالسلام قال: «کلّ رايةٍ ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوتٌ يعبد من دون اللّه عزّوجلّ.»
27 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 325.
28 ـ غيبت نعمانى، باب 5، روايت شماره 11 (و نيز شماره 12)؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 34، باب 12، ح 12365:
أخبرنا علىّ بن الحسين قال: حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار بقم قال: حدّثنا محمّد بن حسّان الرّازىّ، قال: حدّثنا محمّد بن علىٍّ الکوفىّ، عن علىّ بن الحسين، عن ابن مُسکان، عن مالک بن أعين الجهنىّ قال: سمعت أبا جعفرٍ الباقر عليهالسلام يقول:
«کلّ رايةٍ ترفع قبل قيام القائم عليهالسلام ، صاحبها طاغوتٌ».
29 ـ روضة الکافى، حديث شماره 483:
محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن علىّ بن الحکم، عن أبى أيّوب الخزّار، عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أبا عبد اللّه عليهالسلام يقول:
«خمس علاماتٍ قبل قيام القائم: الصّيحة، و السّفيانىّ، و الخسف، و قتل النّفس الزّکيّه، و اليمانىّ.»
فقلت جعلت فداک إن خرج أحدٌ من أهل بيتک قبل هذه العلامات أنخرج معه؟ قال: «لا». (بخشى از روايت مزبور در کتاب غيبت نعمانى، باب 14، ح 9 آمده است).
30 ـ مرآة العقول، ج 26، ص 406.
31 ـ منظور همان عبد السّلام بن عبدالرّحمان نعيم است که با سَدير زندانى شده بود.
32 ـ روضة الکافى، حديث شماره 509؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 37؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 297 و ج 52، ص 266:
حميد بن زياد، عن أبى العبّاس عبيد اللّه بن أحمد الدّهقان، عن علىّ بن الحسن الطاهرى، عن محمّد بن زياد بيّاع السابرىّ، عن أبان، عن صباح بن سيّابة، عن المعلّى بن خنيس قال: ذهبت بکتاب عبد السّلام بن نعيم و سديرٍ و کتب غير واحدٍ إلى أبى عبد اللّه عليهالسلام حين ظهرت المسوّدة قبل أن يظهر ولد العبّاس بأنّا قد قدّرنا أن يؤول هذا الأمر إليک فماترى؟ قال: فضرب بالکتب الأرض، ثمّ قال:
«أفٍّ أفٍّ ما أنا لهؤلاء بإمامٍ، أما يعلمون أنّه إنّما يقتل السفيانىّ».
33 ـ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 354، ح 5762 (باب النوادر، آخر ابواب الکتاب)؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
روى حمّاد بن عمرو، و أنس بن محمّد عن أبيه جميعا، عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه، عن علّى بن أبى طالب عليهمالسلام ، عن النبىّ صلىاللهعليهوآله ، أنّه قال له :
«... يا علىُّ! إنّ إزالة الجبال الرّواسى أهون من إزالة ملکٍ مؤجّلٍ لم تنقض أيّامه.»
34 ـ يعنى کسى که اکنون زمام امور ممالک اسلامى را در دست دارد، و مانند واژه امام بر عادل و جائر اطلاق مىشود. (اين تعبير از ائمّه هدى عليهمالسلام در باره مثل مأمون، تقيّه است).
35 ـ محلّهاى است در کوفه.
36 ـ عيون اخبار الرّضا عليهالسلام ، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى، (با اندکى تغيير)، نشر صدوق، چاپ 1372ش، ج 1، ص 515، باب 25، ح 1؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 38:
حدّثنا أحمد بن يحيى المکتّب قال: أخبرنا محمّد بن يحيى الصّولىّ قال: حدّثنا محمّد بن يزيد النّحوىّ قال: حدّثنى ابن أبى عبدون، عن أبيه قال: لمّا حمل زيد بن موسى بن جعفرٍ إلى المأمون و قد کان خرج بالبصرة و أحرق دور ولد العبّاس، وهب المأمون جرمه لأخيه علىّ بن موسى الرّضا عليهماالسلام و قال له: يا أبا الحسن لئن خرج أخوک و فعل ما فعل، لقد خرج قبله زيد بن علىٍّ فقتل، و لولا مکانک منّى لقتلته، فليس ما أتاه بصغيرٍ!!
فقال الرّضا عليهالسلام : «يا أميرالمؤمنين لا تقس أخى زيدا إلى زيد بن علىٍّ، فإنّه کان من علماء آل محمدٍ غضب للّه عزّوجلّ، فجاهد أعداءه حتّى قتل فى سبيله، و لقد حدّثنى أبى موسى بن جعفرٍ عليهماالسلام أنّه سمع أباه جعفر بن محمّد بن علىٍّ عليهمالسلام يقول: رحم اللّه عمّى زيدا إنّه دعا إلى الرّضا من آل محمّدٍ، و لو ظفر لوَفى بما دعا إليه، و لقد استشارنى فى خروجه، فقلت له: يا عمّ إن رضيت أن تکون المقتول المصلوب بالکناسة فشأنک، فلمّا ولّى، قال جعفر بن محمّدٍ: ويلٌ لمن سمع واعيته فلم يجبه.»
فقال المأمون: يا أبا الحسن أليس قد جاء فى من ادّعى الإمامة بغير حقّها ما جاءَ؟
فقال الرّضا عليهالسلام : «إن زيد بن علىٍّ لم يدّع ما ليس له بحقٍّ، و إنّه کان اتقى للّه من ذلک، إنّه قال: أدعوکم إلى الرّضا من آل محمّدٍ عليهمالسلام ، و إنّما جاء ما جاء فى من يدّعى أنّ اللّه تعالى نصّ عليه ثمّ يدعوا إلى غير دين اللّه و يُضلّ عن سبيله بغير علمٍ، و کان زيدٌ و اللّه ممّن خوطب بهذه الآية: «وَ جَاهِدُوا فِى اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُو اجْتَبکُمْ».
37 ـ آخر کتاب السرائر (المستطرفات)، ج 3، ص 569، نقل از کتاب ابو عبداللّه سيّارى؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 39: أبو عبد اللّه السيّارى، عن رجل من أصحابنا، قال: ذکر بين يدى أبى عبداللّه عليهالسلام من خرج من آل محمّد صلىاللهعليهوآله .
فقال عليهالسلام : «لا زال أنا و شيعتى بخيرٍ ما خرج الخارجىّ من آل محمّدٍ، و لودِدتُ أنّ الخارجىّ من آل محمّدٍ خرج و علىَّ نفقةُ عياله».
38 ـ رجال النجاشىّ، مؤسسه نشر اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1416ه ق، ص 80، شماره 192؛ معجم رجال الحديث، ج 21، ص 227، شماره 14497.
39 ـ وسائل الشيعه، ج 11، ص 39: الحسن بن محمّد الطّوسىّ فى (مجالسه) عن أبيه، عن المفيد، عن ابن قولويه، عن أبيه، عن سعد، عن أحمد بن محمّد، عن علىّ بن أسباط، عن عمّه يعقوب بن سالم، عن أبى الحسن العبيدى، عن الصّادق عليهالسلام قال:
«ما کان عبدٌ ليحبس نفسه على اللّه إلاّ أدخله اللّه الجنّة.»
40 ـ ترجمه عبارتِ موجود در وسائل الشيعه است.
41 ـ بنگريد به: وسائل الشيعه، ج 11، ص 40.
42 ـ عيون اخبار الرّضا عليهالسلام ، ترجمه حميد رضا مستفيد ـ على اکبر غفّارى (با اندکى تغيير)، ج 1، ص 625، باب 28، ح 70؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 40 (با تفاوت در سلسله سند و نيز تفاوت اندکى در متن روايت):
... عن الحسين بن خالدٍ الکوفىّ، عن أبى الحسن الرّضا عليهالسلام ، قال: قلت: جعلت فداک حديثٌ کان يرويه عبد اللّه بن بُکَيرٍ عن عبيد بن زرارة، قال: فقال عليهالسلام لى: و ما هو؟ قلت: روى عن عبيد بن زرارة، أنّه لقى أبا عبداللّه عليهالسلام فى السّنة الّتى خرج فيها محمّد «إبراهيم» بن عبد اللّه بن الحسن، فقال له: جعلت فداک، إنّ هذا قد ألّف الکلام و سارع النّاس إليه فما الّذى تأمر به؟ (در وسائل الشيعه آمده است: إنّ محمّد بن عبد اللّه قد خرج فما تقول فى الخروج معه؟)
فقال: «اتّقوا اللّه و اسکنوا ما سکنت السّماء و الأرض.»
قال: و کان عبد اللّه بن بُکَيرٍ يقول: و اللّه لئن کان عبيد بن زرارة صادقا فما من خروجٍ و ما من قائمٍ، قال: فقال لى أبو الحسن عليهالسلام :
«إنّ الحديث على ما رواه عبيدٌ و ليس على ما تأوّله عبد اللّه بن بُکَيرٍ، إنّما عنى أبو عبد اللّه عليهالسلام بقوله: ما سکنت السّماء من النّداء باسم صاحبکم و ما سکنت الأرض من الخسف بالجيش».
43 ـ نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى، خطبه 231؛ صبحى صالح، ص 282، خطبه 190؛ فيض الإسلام، خطبه 232؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 40:
«الزموا الأرض، و اصبروا على البلاء، و لا تحرّکوا بأيديکم و سيوفکم فى هوى ألسنتکم، و لا تستعجلوا بما لم يعجّله اللّه لکم، فإنّه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بيته مات شهيدا، و وقع أجره على اللّه، و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله، و قامت النّيّة مقام إصلاته لسيفه، فإنّ لکلّ شيءٍ مدّةً و أجلاً».
44 ـ غيبت نعمانى، باب 14، حديث شماره 67؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 41: محمّد بن الحسن فى (کتاب الغيبة) عن الفضل بن شاذان، عن الحسن بن محبوبٍ، عن عمرو بن أبى المقدام، عن جابر بن يزيد الجعفىّ، عن أبى جعفرٍ عليهالسلام قال:
«الزم الأرض و لا تحرّک يدا و لا رجلاً حتّىترى علاماتٍ أذکرها لک، أوّلها إختلاف بنى العبّاس و ما أراک تدرک ذلک و لکن حدِّثْ به من بعدى عنّى، و منادٍ ينادى من السّماء.... .»
45 ـ بنگريد به: شرح نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى: «اختيار مصباح السّالکين»، تحقيق محمّد هادى امينى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول 1366ه ش، ص 445، خطبه 231.
46 ـ همان گونه که در شرح نهج البلاغه علاّمه خوئى، ج 7، ص 91 آمده است اين فقره با توجّه به روايات موجود در کتاب الغارات، غيبت نعمانى، باب 13 حديث شماره 11، و ... اشاره به وجود مقدس ولىّ عصر حجّة بن الحسن العسکرى (عج) مىباشد.
47 ـ الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد ثقفى کوفى متوفاى 283ه ق، تحقيق سيد جلال الدّين حسينى ارموى (محدّث)، سلسله انتشارات انجمن آثار ملّى، 1350 ه ش، ج 1، ص 1 به بعد؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 41، و نيز فقراتى در نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93: ابراهيم بن محمّد بن سعيد الثّقفى، عن اسماعيل بن أبان، عن عبد الغفّار بن القاسم، عن المنصور بن المعتمر، عن المنهال بن عمرو، عن زرّ بن حبيش قال: خطب علىٌّ عليهالسلام بالنّهروان فحمد اللّه و أثنى عليه، ثمّ قال:
«أيّها النّاس ـ أنا فقأت عين الفتنة و لم يکن أحدٌ ليجترئ عليها غيرى...»
فقام رجلٌ فقال: يا أمير المومنين حدّثنا عن الفتن.
فقال عليهالسلام : «إن الفتن إذا أقبلت شبّهت، و إذا أدبرت نبّهت...»
ـ ثمّ ذکر الفتن بعده إلى ان قام ـ فقام رجلٌ فقال: يا أميرالمؤمنين ما نصنع فى ذلک الزّمان؟
قال عليهالسلام : «انظروا أهل بيت نبيّکم فإن لبدوا فالبدوا، و إن استصرخوکم فانصروهم توجروا، و لاتسبقوهم فتصرعکم البليّه».
فقام رجلٌ آخر، فقال: ثمّ ما يکون بعد هذا يا أميرالمؤمنين؟
قال عليهالسلام : و ثمّ إنّ اللّه تعالى يفرّج الفتن برجلٍ منّا أهل البيت کتفريج الأديم، بأبى ابن خيرة الإماء (يعنى القائم عليهالسلام )، يسومهم خسفا، و يسقيهم بکأسٍ مصبرّةٍ، فلا يعطيهم إلاّ السّيف... حتّى تقول قريشٌ: لو کان هذا من أولاد فاطمة عليهاالسلام لرحمنا».
48 ـ خورشيد مغرب، محمّد رضا حکيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، زمستان 1360ه ش، ص 449.
49 ـ الأصول من الکافى، ترجمه محمّد باقر کمرهاى، ج 3، ص 233 و 235، باب 97، ح 14 و 23؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 460، کتاب الأمر بالمعروف و ...، باب 24، حديث شماره 4.
50 ـ همان، حديث شماره 6.
51 ـ از قبيل: کتاب الغيبة نعمانى، باب 14، ح 13، ص 256: روايت ابو بصير از امام باقر عليهالسلام که آن حضرت فرمود:
«و ليس فى الرّايات رايةٌ أهدى من راية اليمانىّ، هى راية هدىً لأنّه يدعو إلى صاحبکم فإذا خرج اليمانىّ، حرم بيع السّلاح على النّاس و کلّ مسلمٍ، و إذا خرج اليمانىّ فانهض إليه، فإن رايته راية هدىً، و لا يحلّ لمسلمٍ أن يلتوى عليه، فمن فعل ذلک فهو من أهل النّار لأنّه يدعو إلى الحقّ و إلى طريقٍ مستقيمٍ».
و نيز در همان باب، حديث شماره 50 روايت ابو خالد کابلىّ از امام باقر عليهالسلام
قال: «کأنّى بقومٍ قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحقّ فلا يعطونه، ثمّ يطلبونه فلا يعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سألوه، فلا يقبلونه حتّى يقوموا، و لا يدفعونها إلاّ إلى صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنى لو أدرکت ذلک لا ستبقيتُ نفسى لصاحب هذا الأمر». بحارالأنوار، ج 60، ص 216.
سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، باب 34، ح 4088؛ المعجم الأوسط، ج 1، ص 200، شماره 287:
قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : «يخرج ناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهدىّ سلطانه» و نيز سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، باب 34، ح 4082.
صحيح مسلم، ج 4، ص 172، ح 1923: از پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله نقل مىکند که آن حضرت فرمود: «لا تزال طائفةٌ من أمّتى يقاتلون على الحقّ، ظاهرين إلى يوم القيامة» و نيز در همان صفحه، حديث شماره 1923.
16 ـ روايت ابو الحسن عبيدى
وى از امام صادق عليهالسلام روايت مىکند که آن حضرت فرمود:
هيچ بندهاى جان خود را در راه خدا حَبس نمىکند مگر اينکه خداوند او را به بهشت وارد مىسازد.
مُفاد
چنانچه حَبس نَفس، به معناى وقف جان در راه خدا باشد، اين روايت نيز همچون روايت سيّارى از ادلّه جواز قيام پيش از قيام جهانى ولىّ عصر (عج) شمرده مىشود(39).
17 ـ روايت حسين بن خالد
حسين بن خالد گويد: به امام رضا عليهالسلام عرض کردم: فدايت شوم، حديثى است که عبد اللّه بن بُکَير از عبيد بن زراره آن را روايت مىکند (و من دوست دارم آن را بر شما عرضه کنم)(40).
امام عليهالسلام فرمود: آن حديث چيست؟
عرض کردم: عُبيد بن زراره گفته است: در سالى که ابراهيم (محمّد) بن عبد اللّه بن حسن قيام کرد، با امام صادق عليهالسلام ديدار کردم و به ايشان گفتم: فدايت گردم، اين شخص (يعنى محمّد بن عبداللّه محض خروج نمود(41) و ) سخنرانى کرد و مردم به وى روى آوردند، چه دستورى مىفرماييد؟
حضرت فرمود: تقوا داشته باشيد و مادامى که آسمان و زمين برقرار است آرام باشيد.
عبد اللّه بن بُکَير مىگويد: به خدا سوگند اگر عبيد بن زراره راست گفته باشد، پس نه قيامى در کار است و نه قائمى!
راوى گويد: حضرت فرمود: حديث همان است که عبيد روايت کرده، ولى معنايش آن نيست که عبد اللّه بن بُکَير فهميده، بلکه مراد امام صادق عليهالسلام اين بود که مادامى که آسمان از صدا (يعنى صيحه آسمانى) به نام صاحب الزّمان، و زمين از فرو بردن لشکر (سفيانى) آرام است، شما (نيز) آرام باشيد(42).
مُفاد
1 ـ نهى از همراهى با هر قيامى به عنوان قيام مهدى موعود، پيش از قيام جهانى ولى عصر(عج).
2 ـ رد قيام محمّد بن عبد اللّه محض با ادّعاى مهدويت.
3 ـ بيان دو نشانه از نشانههاى قطعى ظهور حضرت قائم (عج).
18 ـ سخنى از نهج البلاغه
محمّد بن حسين رضىّ موسوى، معروف به سيد رضىّ، در نهج البلاغه، از اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب نقل کرده که آن حضرت فرمود:
سر جاى خود بنشينيد (و براى قيام شتاب مکنيد). در برابر بلا، مقاوم باشيد. دستها و شمشيرهايتان را در جهت خواستههاى زبانتان حرکت ندهيد. نسبت به آنچه خدا در آن شتاب قرار نداده شتاب مکنيد؛ زيرا هر که از شما در بسترش بميرد در حالى که به حق پروردگارش و حق پيامبر و اهل بيت پيامبر، معرفت و شناخت داشته باشد شهيد از دنيا رفته و اجر او با خداست، و سزاوار ثواب اعمال شايستهاى است که قصد انجام آن را داشته است، و همان قصد (انجام اعمال صالح) جانشين شمشير کشيدن (در راه خدا) است. (بدانيد که) براى هر چيزى مدّت و به سر رسيدنى است(43) (که تا آن مدّت به سر نرسد کوشش نتيجهاى ندارد).
مُفاد
لزوم تبعيت از امام عليهالسلام در قيام و قعود و نهى از قيام بدون اذن امام(44).
19 ـ روايت جابر جُعْفىّ
جابر بن يزيد جعفىّ از امام باقر عليهالسلام روايت کرده که آن حضرت فرمود: سر جايت بنشين، دست و پايت را (براى قيام) به حرکت در نياور تا نشانههايى که برايت ياد مىکنم ببينى که نخستين آنها اختلاف بنى عبّاس است و من در تو نمىبينم که (عمرت کفاف دهد تا) آن را درک کنى، ولى پس از من آن را از من نقل کن.
(دوم:) ندا دهندهاى از آسمان ندا مىکند(45)...
مُفاد
1 ـ ردّ قيامهايى تحت عنوان قيام قائم موعود.
2 ـ بيان برخى از نشانههاى قطعى قيام حضرت مهدى(عج).
20 ـ روايت زِرّ بن حُبَيش
از زرّ بن حبيش نقل شده که اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب عليهالسلام در نهروان سخنرانى کرد و پس از حمد و ثناى خداوند در خطاب به مردم فرمود:
من چشم فتنه را کور کردم و جز من کسى جرئت بر آن را نداشت...
مردى به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان ما را از فتنهها باخبر ساز.
حضرت فرمود: هرگاه فتنهها روى آورد با حق مشتبه مىشود و هنگامى که پشت کند (و برطرف شود ماهيت آن بر همگان) روشن مىگردد...
(آنگاه بخشى از فتنههاى پس از خود را يادآور شد تا اينکه) شخصى برخاست و عرض کرد: اى امير مؤمنان! در آن زمان ما چه کنيم؟ (وظيفه ما چيست؟)
فرمود: به اهل بيت پيامبرتان نگاه کنيد، اگر سکوت و توقّف کردند شما هم سکوت و توقّف کنيد، و اگر از شما يارى خواستند به يارى آنان بشتابيد تا پاداش بريد، ولى از آنان پيشى مگيريد که گرفتارى شما را فرا مىگيرد.
شخص ديگرى برخاست و عرض کرد: اى امير مؤمنان! پس از اين چه مىشود؟
فرمود: آنگاه خداوند فتنهها را همچون جدا شدن پوست از گوشت، به وسيله مردى از ما اهلبيت از شما جدا مىکند. پدرم فداى فرزندِ برگزيده کنيزان(46) باد که دشمنان را خوار مىسازد و جام پر (از بلا و مصيبت) به آنان مىنوشاند، و به آنان جز طعمه شمشير نمىدهد... تا اينکه قريش (زبان به اعتراض گشوده) بگويند: اگر از اولاد فاطمه عليهاالسلام بود به ما رحم مىکرد(47).
مُفاد
1 ـ لزوم تبعيت از امام عليهالسلام در قيام و قعود و نهى از شتابزدگى و تندروى.
2 ـ نويد رفع فتنه و فساد با ظهور حضرت مهدى(عج).
11 ـ روايت عُمر بن حنظله
عمر بن حنظله گويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم که مىفرمود:
پيش از قيام حضرت قائم (عج) پنج نشانه است: صيحه آسمانى، خروج سُفيانى، فرو رفتن (لشکر سفيانى در زمينى به نام بيداء)، کشته شدن نفس زکيّه و خروج يمانى.
عرض کردم: فدايت شوم اگر يکى از خاندان شما پيش از وقوع اين نشانهها قيام کند، آيا ما با او قيام کنيم؟
فرمود: نه(29).
سند
ازلحاظ سند، حسن و بلکه شهيد ثانى آن را صحيح شمرده است(30).
مُفاد
1 ـ بيان نشانههاى پيش از ظهور ولى عصر حجّة بن الحسن العسکرى (عج).
2 ـ نهى از همراهى با هر قيامى به عنوان قيام قائم موعود، پيش از ظهور آن حضرت.
12 ـ روايت مُعَلّى بن خُنَيس
وى گويد: در زمانى که سياهجامگان (يعنى طرفداران ابومسلم خراسانى) ظاهر شده بودند پيش از اينکه بنى عبّاس ظاهر شوند، من نامه عبدالسّلام بن نعيم(31) و سدير و نامههاى افراد ديگرى را به خدمت امام صادق عليهالسلام بردم، (به اين مضمون که:) ما پيشبينى مىکنيم که امر خلافت به شما واگذار شود، شما چه نظرى داريد؟
امام عليهالسلام نامهها را به زمين زد و فرمود: اوه، اوه، من امام اينان نيستم، آيا نمىدانند که (براى رسيدن خلافت به ما خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله ) بايد سفيانى کشته شود؟(32)
مُفاد
1 ـ بيان درک نادرست پيشنهاد کنندگان از اهداف و مقاصد سياهجامگان که براى جلب توجّه و فريب افکار عمومى «الرّضا من آل محمّد صلىاللهعليهوآله » را شعار خود قرار داده بودند.
2 ـ بيان برخى از نشانههاى قطعى ظهور حضرت مهدى (عج).
13 ـ روايت اَنَس بن محمّد
پدر انس بن محمّد از امام صادق عليهالسلام از پدرانش عليهمالسلام روايت مىکند که پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله در ضمن وصيّت به علىّ بن ابى طالب عليهالسلام فرمود:
اى علىّ! به راستى از جا کندن و برافکندن کوههاى استوار از برافکندن حکومتى که دوران آن به سر نيامده باشد آسانتر است(33).
مُفاد
بيان مشکلات مبارزه، آن هم با حکومتى که عمرش سپرى نشده باشد.
14 ـ روايت ابن ابى عَبدون
شيخ صدوق ابن بابويه در کتاب عُيون اخبار الرّضا عليهالسلام ، بابى را تحت عنوان «سخنان حضرت رضا عليهالسلام در باره زيد بن علىّ بن الحسين» گشوده و از ابن عبدون از پدرش چنين نقل مىکند:
زمانى که زيد بن موسى بن جعفر عليهاالسلام ـ (معروف به زيد النّار) را که در (سال 199 ه ق) در بصره خروج کرد و خانههاى بنى العبّاس را آتش زده بود نزد مأمون عبّاسى بردند، مأمون جرم او را بهخاطر برادرش، علىّ بن موسى الرّضا عليهالسلام بخشيد و به حضرت رضا عليهالسلام گفت: اى ابالحسن! اگر برادرت قيام کرده و آنچنان کارهايى انجام داده درگذشته نيز زيد بن علىّ قيام کرد و کشته شد و اگر بهخاطر جايگاه تو نزد من نبود، او را مىکشتم؛ زيرا کارى که انجام داد کوچک نبوده است.
حضرترضا عليهالسلام فرمود: اىاميرالمؤمنين(34)! برادرم زيد را با زيد بن علىّ مقايسه مکن؛ زيرا زيد بن علىّ از علماى آل محمّد صلىاللهعليهوآله بود که براى خداوند عزّوجلّ غضب کرد و با دشمنان او جهاد کرد تا در راه او کشته شد.
پدرم موسى بن جعفر عليهاالسلام برايم نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمّد بن على عليهمالسلام شنيد که مىفرمود: خداوند عمويم زيد را رحمت کند؛ زيرا او مردم را به رضا (و شخص پسنديده) از آل محمّد صلىاللهعليهوآله دعوت مىکرد و اگر پيروز مىشد، به آنچه مردم را بدان دعوت مىکرد وفا مىنمود، و با من درباره قيامش مشورت کرد و من به او گفتم: اى عمو! اگر راضى هستى که کشته شوى و در محلّه کُناسه(35) پيکرت به دار آويخته شود، اين کار را انجام بده.
پس از رفتن زيد، امام صادق عليهالسلام فرمود: واى بر کسى که فرياد کمکخواهى زيد را بشنود و او را يارى نکند.
مأمون گفت: اى ابا الحسن! آيا رواياتى در مذمّت کسى که به ناحق ادّعاى امامت کند وارد نشده است؟
حضرت رضا عليهالسلام فرمود: همانا زيد بن علىّ ادّعاى ناحق نکرد، او با تقواتر از اين بود که چنين کند، او مىگفت: شما را به شخص مَرضىّ و پسنديده از آل محمّد صلىاللهعليهوآله دعوت مىکنم.
آن رواياتى که وارد شده در مورد کسى است که ادّعا کند منصوب از جانب خداست و مردم را به غير دين خدا دعوت کند و آنان را بدون علم از راه خدا منحرف سازد (و گمراه کند)، ولى به خدا سوگند زيد بن علىّ از (مجاهدان فى سبيل اللّه و ) مخاطبان به خطاب اين آيه بود(36): «وَ جَاهِدُوا فِى اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبکُمْ».
مُفاد
1 ـ بيان منزلت و مقام زيد بن علىّ بن الحسين عليهماالسلام و اينکه قيام او، جهاد در راه خدا بود.
2 ـ زيد بن علىّ، ادّعاى امامت نداشت، بلکه مردم را به شخص مرضى از آل محمّد صلىاللهعليهوآله فرامىخواند.
3 ـ اِخبار از آينده زيد.
4 ـ لزوم اجابت و کمک به درخواست زيد، زمانى که فرياد کمکخواهى او را بشنوند.
5 ـ نهى از پيروى مدّعيان دروغين امامت.
15 ـ روايت ابى عبد اللّه سيّارى
وى از يکى از يارانش روايت کرده که در محضر امام صادق عليهالسلام سخن از قيام کسى از آل محمّد صلىاللهعليهوآله به ميان آمد.
حضرت فرمود: همواره من و شيعيانم به خير هستيم مادامى که مبارزى از آل محمّد صلىاللهعليهوآله قيام نمايد. هر آينه دوست دارم مبارزى از خاندان پيامبر خروج و قيام کند و من هزينه زندگى افراد تحت تکفّل او را عهدهدار باشم(37).
سند
اوّلاً روايت ياد شده «مُرسَل» است و راوى اصلى مشخّص نيست وروايت مُرسَل از انواع حديثهاى ضعيف شمرده مىشود.
ثانيا در رجال نجاشىّ ابو عبد اللّه سيّارى يعنى احمد بن محمّد بن سيّار را ضعيف الحديث و فاسد المذهب، معرفى کرده است(38).
مُفاد
روايت مزبور نه تنها از ادلّه عدم جواز قيام پيش از قيام جهانى حضرت مهدى (عج) نمىباشد، بلکه از ادلّه جواز آن محسوب مىشود.
6 ـ روايت سَدير صيرفىّ
سدير بن حُکيم بن صُهيب صيرفىّ از امام صادق عليهالسلام روايت مىکند که آن حضرت فرمود:
اى سدير! در خانهات بنشين و چون پلاسى از پلاسهاى خانه باش (و از خانه بيرون مرو). مادامى که شب و روز آرام هستند، آرام باش، (امّا) هرگاه به تو خبر رسيد که سُفيانى خروج کرد پس به سوى ما کوچ کن؛ هر چند با پاى پياده(13).
سند
علاّمه مجلسى مىنويسد: سند آن حَسن يا مُوثّق است(14). در تنقيح المقال، سدير را حَسن معرفى مىکند، ولى صاحب معجم رجال الحديث(15)، وى را مُوثّق مىداند.
بنابراين، روايت ياد شده از نظر سَند، معتبر است.
مُفاد
1 ـ بيان برخى از نشانههاى پيش از ظهور ولىّ عصر(عج).
2 ـ احتمال اينکه از قضاياى شخصى و به عبارتى ناظر به مورد خاص باشد؛ زيرا گر چه از ظاهر روايت ياد شده، لزوم سکون و سکوت تا زمان خروج سفيانى استفاده مىشود، امّا با توجّه به ويژگيها و حالات شخصى «سدير» مشخص مىشود که وى هر چند داراى خلوص نيّت بود، لکن فردى احساسى بوده و صلاحيت و توان قيام موفّق و تشکيل حکومت دينى را نداشته است؛ زيرا درباره او از امام صادق عليهالسلام روايتى نقل شده که آن حضرت فرمود: «سَدير عصيدة بکلّ لون»(16)؛ سدير به هر رنگى پيچيده است. و هنگامى که او و عبد السّلام بن عبد الرحمان به زندان افتادند، حضرت آزادى آنان را از خدا خواسته است و آزاد شدند(17).
در اصول کافى، باب 100، فى قلّة عدد المؤمنين، حديث شماره 4، روايتى نقل شده مبنى بر ايراد سدير صَيرفى به امام صادق عليهالسلام که چرا با وجود اين همه ياران، قيام نمىکنى، و پاسخ حضرت که اگر هفده نفر شيعه مىداشتم قيام مىکردم.
گفتوگوى امام صادق عليهالسلام بـا سَدير صيرفىّ
از سدير صيرفىّ روايت شده که مىگويد: بر امام صادق عليهالسلام وارد شدم و گفتم: به خدا سوگند نشستن براى شما روا نيست.
حضرت در پاسخ فرمودند: چرا؟
گفتم: به دليل بسيارى دوستان، شيعيان و ياران شما. به خدا سوگند اگر اميرالمؤمنين عليهالسلام به اندازه شما شيعيان، ياران و دوستان داشت قبيلههاى تيم و عَدىّ (يعنى قبيله ابوبکر و عمر) در حق خلافت او طمع نمىکردند.
فرمود: اى سدير! اميد است چه تعدادى باشند؟
گفتم: صد هزار.
فرمود: صد هزار؟
گفتم: آرى و (بلکه) دويست هزار.
فرمود: دويست هزار؟
گفتم: آرى (شايد) نصف دنيا.
(آن گاه به دنبال اين گفتوگو، با هم به محلى در نزديکى مدينه به نام «ينبع» رفتند و در آنجا بچهاى بود که چند بزغاله را مىچرانيد) حضرت به سدير فرمود:
اگر به تعداد اين بزغالهها شيعه مىداشتم، نشستن برايم روا نبود...
سدير مىگويد: بزغالهها را شمردم، (ديدم) هفده رأس است(18).
7 ـ روايت ابى المُرهَف
ابوالمرهف از امام باقر عليهالسلام روايت مىکند که آن حضرت فرمود:
گرد و غبار بر سر کسى نشيند که آن را برانگيخته است (هر کس فتنهاى به پا کند زيانش بيش از ديگران به خود او مىرسد)(19). محاضير، هلاک شدند.
عرض کردم: فدايت گردم محاضير چه کسانى هستند؟
فرمود: شتابزدگان (و تندروان). هلا آنان (يعنى حاکمان جور و مخالفان شما) کسى را زير نظر مىگيرند و تعقيب مىکنند که در معرض ديد آنان باشد (يا متعرض حکومت آنان شود)، سپس فرمود: اى ابوالمُرهف! آنان قصد مصيبت و گزندى به شما نکنند مگر اينکه خداوند عزّوجلّ براى آنان سرگرمى پيش آورد (که مانع اجراى نقشه شوم آنان گردد).
آن گاه امام باقر عليهالسلام (با حال تفکر) چشم به زمين دوخت و فرمود: اى ابوالمرهف!
عرض کردم: بلى.
فرمود: آيا گروهى را ديدهاى که جان خود را در راه خدا وقف کرده باشند و خداوند براى آنان گشايشى قرار نداده باشد؟ آرى به خدا سوگند که قطعا براى آنان گشايشى قرار خواهد داد(20).
سند
روايت ياد شده از نظر سند، بر حسب نظر علاّمه مجلسى رحمهالله در مرآة العقول ضعيف است.
مُفاد
1 ـ نهى از شتابزدگى و تندروى براى قيام.
2 ـ عنايت و گشايش الهى شامل حال کسانى مىشود که جان خود را در راه خدا وقف کرده باشند.
8 ـ روايت فضل کاتب
فضل بن سليمان کاتب گويد: من در حضور امام صادق عليهالسلام بودم که نامهاى از ابومسلم خراسانى براى او آمد، حضرت به آورنده نامه فرمود:
براى نامه تو جوابى نيست، از پيش ما بيرون برو.
پس ما شروع کرديم با يکديگر محرمانه سخن گفتن، امام عليهالسلام فرمود:
اى فَضل! چه سخنى آهسته و محرمانه مىگوييد؟ همانا خداوند عزّوجلّ به سبب شتاب بندگان، شتاب نمىکند. هر آينه از جا کندن کوه آسانتر است از برافکندن و سرنگون کردن حکومتى که عمرش به سر نيامده است.
آن گاه فرمود: راستى فلان پسر فلان تا به هفتمين نفر از فرزندان فلان (منصور عبّاسى) رسيد (که اينان به حکومت مىرسند).
عرض کردم: قربانت گردم، پس نشانه ميان ما و شما (براى خروج شما و قيام) چيست؟
فرمود: اى فضل! از جاى خود حرکت مکن تا اينکه سفيانى خروج کند، پس هرگاه سفيانى خروج کرد، به سوى ما روى آوريد ـ اين جمله را سه بار تکرار کرد ـ و اين از نشانههاى حتمى (ظهور حضرت وليّعصر امام قائم(عج) ) است(21).
سند
در مرآة العقول(22) آمده است که حديث مزبور «موثّق» است، ولى در تنقيح المقال(23)، فضل بن سليمان کاتب را امامى مجهول الحال معرفى مىکند.
يادآور مىشود که وى کاتب دربار منصور عبّاسى و پسرش مهدى عبّاسى، و عهدهدار حساب ثبت و ضبط خراج و مالياتها بوده است(24)
مُفاد
1 ـ فراهم نبودن شرايط زمانى براى امامت امام صادق عليهالسلام و لذا نقل شده که آن حضرت در پاسخ به نامه ابومسلم مَروزى فرموده است:
«ما أنت من رجالى و لا الزّمان زمانى»(25)؛ نه تو از ياران منى و نه زمانه زمانه من است.
2 ـ نهى از شتابزدگى براى قيام.
3 ـ بيان خبر غيبى که هفت تن از تبار منصور عبّاسى حکومت خواهند کرد.
4 ـ بيان برخى از نشانههاى قطعى ظهور ولىّ عصر(عج).
9 ـ روايت ابو بَصير
ابو بصير از امام صادق عليهالسلام روايت مىکند که آن حضرت فرمود:
هر پرچمى که پيش از قيام حضرت قائم(عج) برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است که در مقابل خداوند عزّوجلّ پرستش مىشود(26).
سند
سلسله سند روايت مزبور، همانگونه که علاّمه مجلسى رحمهالله نوشته موثّق(27) و معتبر است.
مُفاد
نهى از همراهى با پرچمى که داراى دعوت نفسانى باشد؛ زيرا با توجّه به فقره پايانى روايت شماره 456 روضة الکافى: «من رفع راية ضلالةٍ فصاحبها طاغوتٌ» اطلاق روايت ياد شده بر حسب مقتضاى جمع عرفى بايد مقيد شود و بنابراين هر کسى که پرچم ضلالت و گمراهى برافرازد و داعيه نفسانى داشته باشد، صاحب آن طاغوت است، نه کسى که به حق و حکم الهى دعوت مىکند.
10 ـ روايت مالک بن اَعيَن
مالک بن اعين جهنىّ گويد: از امام باقر عليهالسلام شنيدم که مىفرمود:
هر پرچمى که پيش از قيام حضرت قائم عليهالسلام برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است(28).
مُفاد اين روايت نيز همچون روايت ابو بصير است که نگاشته شد.
نويسنده: عبدالکريم عبداللّهى*
از جمله موضوعات دينى که مورد اختلاف است و دستاويزى براى مخالفان حکومت اسلامى شده، رواياتى است که قيام و اقدام به تشکيل حکومت را در زمان غيبت حضرت حجة بن الحسن عجّل اللّهُ فَرجه نهى مىکند. البته اين موضوع از ابعاد مختلف بايد مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، چنان که مرجع عالىقدر امام خمينى ـ اعلَى اللّه مقامه ـ در باب ضرورت تشکيل حکومت اسلامى و اجراى احکام الهى در عصر غيبت بحثى مستوفى در کتاب ولايت فقيه کردهاند.
امّا نويسنده که به مناسبت نيمه شعبان 1424 اين مختصر را تقديم مىکند، تنها از منظر روايات به آن مىپردازد و اخبارى که در مجامع حديثى آمده مطمح نظر قرار داده، به ارائه و نقد آنها اقدام مىکند.
مرجع عمده نويسنده کتاب شريف وسائل الشيعه است که در باب سيزدهم از ابواب «جهادُ العدوّ و ما يناسبه» هفده روايت تحت عنوان «بابُ حکم الخروج بالسيف قبل قيام القائم عليهالسلام » ذکر کرده. همچنين در مستدرک الوسائل، باب دوازدهم، چهارده حديث ذيل همين عنوان نقل شده است. اين روايات معمولاً مستمسک بعضى براى اعتقاد به سکوت و سکون در برابر طاغوتها و مظالم حکّام جور، و عدم جواز قيام و اقدام براى اقامه عدل و استقرار حکومت دينى در حد وظيفه، پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) مىباشد. از اينرو مناسب است که اين گونه روايات ـ به ترتيبى که در وسائل الشيعه آمده ـ مورد بررسى قرار گيرد، و در پايان مقال، مطالب مستفاد از آنها جمعبندى و عرضه شود.
1ـ روايت عيص(1) بن قاسم
وى گويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم که مىفرمود:
بر شما باد به تقواى خداى يکتا که شريکى ندارد، مواظب (کارهاى) خودتان باشيد، به خدا سوگند، مردى که براى گوسفندان خود چوپانى دارد، هرگاه چوپان ديگرى بيايد که (در کار چوپانى) داناتر از چوپان اوّلى باشد، گوسفندان را به داناتر مىسپارد.
به خدا سوگند اگر هر يک از شما داراى دو جان بود تا با يکى نبرد مىکرد و تجربه مىآموخت و با ديگرى مىماند و تجربه آموخته را به کار مىبست(2)، [خوب بود] ولى آدمى يک جان بيشتر ندارد، همين که يک جان (بيرون) رفت، به خدا سوگند، جاى توبه (و بازگشت و جبران خطا نيز) از دست رفته است. پس شما سزاوارتر و بهتر مىتوانيد براى خود (آنچه خير و صلاح است) انتخاب کنيد.
هرگاه کسى از ما خاندان (براى قيام) نزد شما آيد، مواظب باشيد که براى چه هدف و منظورى قيام مىکند.
نگوييد «زيد (بن علىّ عليهالسلام ) خروج کرد (پس براى ما هم خروج، جايز است)؛ زيرا «زيد» شخص دانا و راستگويى بود و شما را به (حاکميّت) خودش دعوت نمىکرد، (بلکه) او شما را به رضاى آل محمّد صلىاللهعليهوآله (يعنى به شخص مرضىّ از آل محمّد صلىاللهعليهوآله ) دعوت مىکرده و اگر پيروز شده بود قطعا به آنچه شما را بدان فرا خوانده بود (يعنى به شخص پسنديده از آل محمّد صلىاللهعليهوآله ) وفادار بود.
جز اين نبود که او به قدرت متمرکزى (مانند حکومت بنى اميّه که آماده دفاع بود) شوريد تا آن را بشکند.
امّا آن کس که امروز از خاندان ما خروج کند (مانند محمّد بن عبد اللّه محض) شما را به چه چيز (و عنوانى) فرا مىخواند؟
آيا به همان (شخص) مرضىّ از آل محمّد صلىاللهعليهوآله ؟ که ما آل محمّد صلىاللهعليهوآله شهادت مىدهيم (يا شما را گواه مىگيريم) که به آن راضى نيستيم. او که امروز تنها و بى کس است نافرمانى ما را مىکند، پس هنگامى که پرچمها و بيرقها را به دنبال خود ببيند، سزاوارتر است که سخن ما را نشنود.
به خدا سوگند صاحب الأمر (و رهبر) شما نيست مگر کسى که بنى فاطمه عليهاالسلام با او اجتماع کنند، هرگاه فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر او گرد آيند و ماه رجب بود پس با نام خداى عزّوجلّ (به قيام) روى آوريد، و چنانچه خواستيد تا ماه شعبان به تأخير اندازيد زيانى ندارد و اگر هم خواستيد تأخير بيندازيد تا روزه ماه رمضان را در ميان خانوادههاى خود بگيريد، پس شايد موجب نيروى بيشترى براى شما باشد و خروج سُفيانى به عنوان نشانه کافى است(3).
سند
همانگونه که علاّمه مجلسى رحمهالله در کتاب شريف مرآة العقول(4) نوشته است سند روايت يادشده «حَسن» و معتبر است.
مُفاد
1 ـ لزوم دقّت کامل در انتخاب رهبرى؛ زيرا همانطورى که به حکم عقل فطرى بايد براى نگهدارى گوسفندان دقت کرد تا بهترين چوپان انتخاب شود، براى انتخاب رهبرى که حفظ کيان اسلام و شئون مسلمانان بسته به آن است به طريق اولى بايد دقّت کرد.
2 ـ تجليل از مقام زيد بن علىّ بن الحسين عليهماالسلام و تأييد قيام آن جناب و اينکه براى دفاع از حق خروج کرده بود.
3 ـ علّت شکست قيام آنجناب، آن گونه که علاّمه مجلسى از عبارت «إلى سلطانٍ مجتمعٍ» استفاده کرده(5)، انسجام و تمرکز قدرت بنى اميّه و آمادگى براى دفاع بود.
4 ـ نهى از همراهى با جاهطلبان و قيامهاى نفسانى.
5 ـ بيان برخى از نشانههاى ظهور حضرت مهدى (عج).
2 ـ روايت ديگر عيص بن قاسم
وى گفت: از امام صادق عليهالسلام شنيدم که مىفرمود:
بر شما باد به تقواى الهى، مواظب خودتان باشيد؛ زيرا سزاوارترين کسى که بايد مواظب آن باشيد خود شما هستيد؛ هرگاه براى يکى از شما دو جان بود که يکى را مقدّم مىداشت و تجربه مىآموخت و با ديگرى به استقبال توبه مىرفت (خوب) بود، ولى آدمى يک جان دارد که هرگاه برود، به خدا سوگند، توبه (نيز) رفته است.
اگر از خاندان ما (مانند محمّد بن عبد اللّه محض) به سراغ شما آمد تا شما را به شخص پسنديده از آل محمّد صلىاللهعليهوآله فراخواند، پس ما شما را گواه مىگيريم که راضى نيستيم؛ امروز در حالى که او تنها و بى کس است از ما فرمان نمىبرد، چه رسد به زمانى که پرچمها و بيرقها برافراشته شود (و داراى اعوان و انصار باشد)(6).
مُفاد
در باره مفاد اين روايت به مفاد روايت پيشين مراجعه شود که تفصيلاً نگاشته شد.
3 ـ روايت مَرفوعه رِبْعي
ربعى بن عبد اللّه بن جارود از امام سجّاد زين العابدين علىّ بن الحسين عليهمالسلام روايت مىکند که آن حضرت فرمود:
به خدا سوگند هيچ يک از ما (خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله ) پيش از ظهور حضرت قائم عليهالسلام خروج نمىکند مگر اينکه مَثَل او همچون جوجهاى است که پيش از محکم شدن بالهايش از آشيانه خود پرواز کند (و به زمين بيفتد)، پس کودکان او را بگيرند و با او بازى کنند (و بازيچه دست بچهها شود)(7).
عين مضمون روايت ياد شده در کتاب غيبت نُعمانى نيز از امام باقر عليهالسلام نقل شده است(8).
سند
روايت ياد شده از نظر سند مرفوع است؛ يعنى روايتى که منتسب به معصوم باشد؛ هر چند يک يا چند تن از وسط يا آخر سلسله سند افتاده و به رفع آن تصريح شده باشد. بنابراين، روايت ياد شده از اقسام روايات مُرسل شمرده مىشود(9) که از انواع روايات ضعيف است.
مُفاد
1 ـ احتمال اِخبار از غيب.
2 ـ احتمال اينکه مراد از واژه «مِنّا» خصوص امامان معصوم دوازدهگانه باشد که قيام هر يک از آنان پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) به سبب فراهم نبودن شرايط از عِدّه و عُدّه و فقدان امکانات لازم، به شکست خواهد انجاميد.
4 ـ روايت متوکّل بن هارون
وى از امام صادق عليهالسلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:
هيچ يک از ما اهل بيت تا روز قيام قائم ما (حجة بن الحسن العسکرى عج) براى جلوگيرى از ستمى يا براى به پا داشتن حقّى خروج نمىکند، مگر اينکه بلا و آفتى او را ريشهکن کند و قيام او بر اندوه ما و شيعيان ما بيفزايد(10).
مُفاد
1 ـ احتمال آنچه در روايت مرفوعه ربعىّ نگاشته شد.
2 ـ احتمال «تقيّه» در شرايط اختناق سياسى حکومت مخوف عباسيان.
5 ـ روايت ابى الجارُود
ابوالجارود زياد بن مُنذر گويد: از امام باقر عليهالسلام شنيدم که مىفرمود:
هيچ يک از ما خاندان نيست که ظلم و ناروايى را دفع و مردم را به حق دعوت کند مگر اينکه گرفتارى او را به زانو درآورده تا اينکه گروهى که شاهد در جنگ بدر بودند قيام کنند؛ گروهى که کشتگانشان به خاک سپرده نشود و مجروحانشان مداوا نگردد.
عرض کردم: منظور از اين گروه چه کسانى است؟
فرمود: فرشتگان(11).
روايت ديگرى نيز مشابه روايت مزبور در غيبت نعمانى(12) آمده است.
مُفاد
در فرض اعتبار و صحّت سند، اوّلاً مُفاد آن همان است که در روايات مشابه ياد شده، مانند روايت مرفوعه ربعىّ نگاشته شد.
ثانيا ممکن است ناظر به فراهم نبودن شرايط خاص زمانى مانند فقدان امکانات لازم براى قيام جهانى که مؤيّد به تأييدات الهى چون فرشتگان است باشد.
ثالثا با توجّه به اينکه ظهور اين گونه روايات، با قواعد کلّى اسلامى و ادلّه قطعى جهاد دفاعى، امر به معروف و نهى از منکر و نيز با ضرورت دفاع از حريم اسلام و شئون مسلمانان مخالف مىباشد در صورت تعارض بايد از ظهور اين روايات، صرف نظر کرد.





